تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
خديجه هر روز چند نوبت از دورى آن حضرت مىگريست و چون چهل روز تمام شد جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت : اى محمّد خداوند اعلى تو را سلام مىرساند و مىفرمايد كه : مهيّا شو براى هديه و كرامت من پس ناگاه ميكائيل نازل شد و طبقى آورد كه دستمالى از سندس بهشت بر روى آن قرار داشت و آن را در جلوى حضرت گذاشت و گفت : پروردگار تو را مىفرمايد كه : امشب با اين طعام افطار كن . و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام گفت كه : هر شب وقتىكه هنگام افطار آن حضرت مىشد به من امر مىكرد كه در خانه را باز مىكردم كه هركس مىخواهد بيايد و با آن حضرت افطار نمايد ولى در آن شب به من فرمود كه : بر در خانه بنشين و مگذار كه هيچ‌كس داخل شود زيرا اين طعام بر غير من حرام است پس چون اراده افطار نمود طبق را گشود ، در ميان آن طبق از ميوه‌هاى بهشت يك خوشه خرما و يك خوشه انگور و جامى از آب بهشت بود پس از آن ميوه‌ها تناول فرمود تا سير شد و از آن آب آشاميد تا سيراب شد و سپس جبرئيل از ابريق بهشتى آب بر دست مباركش مىريخت و ميكائيل دستش را شست و اسرافيل دستش را با دستمال بهشتى پاك كرد و طعام باقى مانده با ظرفها به آسمان بالا رفت و چون حضرت برخواست كه مشغول نماز شود . جبرئيل گفت كه در اين وقت براى تو نماز جايز نيست بايد كه الآن به منزل خديجه روى و با او همبستر شوى كه حق تعالى مىخواهد كه در اين شب از نسل تو ذريّه طيّبه‌اى خلق نمايد . پس آن حضرت به طرف خانه خديجه حركت كرد . خديجه گفت كه : من با تنهايى انس گرفته بودم چون شب مىشد درها را مىبستم و پرده‌ها را مىآويختم و نماز خود را بجا مىآوردم و در لباس خواب مىخوابيدم و چراغ را خاموش مىكردم و در آن شب در ميان خواب بودم كه صداى در خانه را شنيدم ، پرسيدم كه : كيست كه در مىزند ؟ و آن حضرت فرمود كه : منم محمّد وقتىكه صداى فرح افزاى آن حضرت را شنيدم از جا پريدم و در را باز كردم و پيوسته عادت آن حضرت آن بود كه چون ارادهء خوابيدن مىنمود آب مىخواست و تجديد وضو مىكرد و دو ركعت نماز بجا مىآورد و