تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
رسولان پروردگاريم به سوى تو و براى كمك به تو آمده‌ايم . منم ساره زوجه ابراهيم عليه السّلام و دوّم آسيه [ زن فرعون ] دختر مزاحم است كه رفيق تو و زن شوهر تو خواهد بود در بهشت و سوّم مريم دختر عمران است و چهارم كلثوم خواهر موسى بن عمران است و حق تعالى ما را فرستاد ، كه در وقت ولادت فرزندت در حضور تو باشيم و تو را بر اين حال معاونت كنيم پس آن چهار زن هريك در يك طرف خديجه نشست و حضرت فاطمه عليها السّلام پاك و پاكيزه متولد شد و چون به زمين رسيد نور او ساطع گرديد به حدّى كه خانه‌هاى مكّه را روشن گردانيد و موضعى در مشرق و مغرب زمين نماند مگر آنكه از آن نور روشن شد و ده نفر از حور العين به آن خانه آمدند و هركدام ابريقى و طشتى از بهشت در دست داشتند و ابريقهاى ايشان مملوّ از آب كوثر بود پس آن زنى كه در پيش روى خديجه نشسته بود جناب فاطمه را برداشت و به آب كوثر غسل داد و دو لباس سفيد بيرون آورد كه از شير سفيدتر و از مشك و عنبر خوشبوتر بود و فاطمه را در يك لباس پيچيده و جامهء ديگر را مقنعهء او گردانيد پس او را به سخن درآورد فاطمه گفت : اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّ ابى رسول اللّه سيّد الانبياء و انّ بعلى سيّد الاوصياء و ولدى سادة الاسباط . [ يعنى شهادت مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد و پدرم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سيّد و برگزيده انبياء است و شوهرم على سيّد اوصياء است و فرزندانم آقا و سرور فرزندان ديگران هستند ] . پس به هريك از آن زنان سلام كرد و هريك را به نام ايشان خواند پس آن زنان شادى نموده و حوريان بهشتى خندان شدند و يكديگر را بشارت دادند و اهل آسمانها يكديگر را بشارت دادند به ولادت آن سيّدهء زنان [ عالم ] و در آسمان نور روشنى پيدا شد كه قبلا چنان نورى را نديده بودند پس آن زنان مقدسه به خديجه خطاب كرده و گفتند : بگير آن دختر را كه طاهر مطهّر است و پاكيزه و بابركت است . حق تعالى بركت داده است او را و نسل او را . پس خديجه آن حضرت را شاد و خوشحال گرفت و پستان خود را در دهان او گذاشت ، پس فاطمه در يك روز آن‌قدر رشد مىكرد كه كودكان ديگر در يك سال نموّ و رشد مىكنند .
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 166 | الشيخ عباس القمي