تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
بگذار پس به طرف قبله خوابيد و پارچه‌اى را بر روى خود كشيد و فرمود : كه اى اسماء مدتى صبر كن و بعد از آن مرا صدا بزن اگر جواب نگفتم على را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق شده‌ام ، اسماء مدّتى منتظر شد و بعد آن حضرت را صدا زد ولى صدايى نشنيد پس گفت : اى دختر مصطفى ، اى دختر بهترين فرزندان آدم ، اى دختر بهترين كسى كه روى زمين راه رفته است ، اى دختر آن كسى كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسين او ادنى رسيده است و چون باز هم جوابى نشنيد ، پارچه را از روى مباركش كنار زد ، ديد كه مرغ روحش به رياض جنّت پرواز كرده است ، پس بر روى آن حضرت افتاد و او را مىبوسيد و مىگفت : وقتى به خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت برسان ، در همين حال حسنين عليهما السّلام از در وارد شدند و گفتند : اى اسماء مادر ما در اين وقت به خواب رفته است ؟ اسماء گفت : مادر شما نخوابيده است بلكه به رحمت ربّ الارباب نائل گرديده است پس حضرت امام حسن عليه السّلام خود را بر روى مادر انداخته و صورت انورش را مىبوسيد و مىگفت : اى مادر با من سخن بگو قبل از آنكه روحم از بدن مفارقت كند و حضرت امام حسين عليه السّلام بر پايش افتاد و پاى مادر را مىبوسيد و مىگفت : اى مادر بزرگوار اين منم فرزندت حسين ، با من حرف بزن قبل از آنكه دلم شكافته شود و از دنيا بروم . پس اسماء گفت : اى دو جگرگوشه رسول خدا برويد و پدر بزرگوار خود را از وفات مادر خود باخبر كنيد و حسن و حسين عليهما السّلام بيرون رفته و وقتى به نزديكى مسجد رسيدند صدايشان به گريه بلند شد پس صحابه به طرف ايشان دويده و گفتند : اى فرزندان رسول خدا سبب گريهء شما چيست ؟ خداوند هرگز شما را گريان نكند مگر جاى جدّ خود را خالى ديده‌ايد كه از اشتياق ملاقات او گريان شده‌ايد ؟ گفتند : مادر ما از دنيا رفته است ، وقتى حضرت امير عليه السّلام اين خبر وحشتناك را شنيد غش كرد و فرمود : بعد از تو خود را به چه كسى تسلّى دهم ، پس اين دو شعر را در مصيبت آن حضرت ادا فرمود :
لكلّ اجتماع من خليلين فرقة * و كلّ الّذى دون الفراق قليل
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 161 | الشيخ عباس القمي