تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
داخل رختخواب مىشد و در اين شب هيچ‌يك از آنها را انجام نداد و تا داخل شد دست مرا گرفت و به رختخواب برد و بعد از آن من نور فاطمه را در شكم خود يافتم . شيخ صدوق رحمه اللّه از مفضّل بن عمر روايت كرده است كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردم كه چگونه بود ولادت حضرت فاطمه عليها السّلام حضرت فرمود كه : چون خديجه ازدواج با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را انتخاب كرد زنان مكّه به علت عداوتى كه با پيامبر داشتند از خديجه فاصله گرفتند و به او سلام نمىكردند و نمىگذاشتند كه زنى به حضور او برود . پس خديجه را به اين سبب وحشتى عظيم فراگرفت ولى عمدهء غم و ناراحتى خديجه براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود كه مبادا از شدّت دشمنى كه آنها داشتند آسيبى متوجّه ايشان گردد . چون به حضرت فاطمه عليها السّلام حامله شد فاطمه در شكم ، با او سخن مىگفت و مونس او بود و او را آرامش مىداد و خديجه اين حال را از حضرت رسالت پنهان مىداشت پس روزى حضرت داخل خانه شد و شنيد كه خديجه با شخصى صحبت مىكند ولى كسى را نزد او نديد ، فرمود : اى خديجه با كه سخن مىگويى ؟ خديجه گفت : فرزندى كه در شكم من است با من سخن مىگويد و مونس من است حضرت فرمود كه : اينك جبرئيل مرا خبر مىدهد كه اين فرزند دختر است و نسل او طاهر ، با ميمنت و با بركت است و خداى متعال بعد از سپرى شدن وحى ايشان را خليفه خود در زمين خواهد گردانيد . و پيوسته خديجه در اين حالت ( صحبت با فرزندى كه در شكم داشت ) بود تا آنكه ولادت فاطمه عليها السّلام نزديك شد وقتى درد زائيدن را در خود احساس كرد كسى را به سوى زنان قريش و فرزندان هاشم فرستاد كه به خانه او بيايند ولى آنان در جواب او گفتند كه : فرمان ما نبردى و قبول ما نكردى و زن « يتيم ابو طالب » شدى كه حقير است و مالى ندارد و ما به اين سبب به خانه تو نمىآييم و كارى برايت انجام نمىدهيم ، خديجه چون پيام آنان را شنيد اندوهگين شد و در اين حالت بود كه ناگهان ديد چهار زن گندم‌گون بلند بالا نزد او حاضر شدند به زنان بنى هاشم شبيه بودند ، خديجه از ايشان بترسيد پس يكى از ايشان گفت : اى خديجه مترس كه ما