و انّ افتقادى واحدا بعد واحد « 1 » * دليل على ان لا يدوم خليل « 2 »
و چون خبر وفات حضرت فاطمه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مدينه منتشر شد مردان و زنان همه در مصيبت آن بانوى گرامى گريان شدند و صداى شيون از خانههاى مدينه بلند شد و مرد و زن به سوى خانه آن حضرت دويدند و زنان بنى هاشم در خانه آن بانوى دو جهان جمع شدند و از صداى شيون آنان نزديك بود كه مدينه به لرزه درآيد درحالىكه مىگفتند : اى سيّده و خاتون زنان اى دختر پيامبر آخر الزّمان ، و مردم فوج فوج براى تعزيه به حضور امير المؤمنين عليه السّلام مىآمدند و آن حضرت نشسته بود و حسنين عليهما السّلام در جلوى آن حضرت نشسته بودند و مىگريستند امّ كلثوم به نزد قبر رسول خدا آمد و گفت : يا ابتاه يا رسول اللّه امروز مصيبت تو بر ما تازه شد و امروز تو از دنيا رفتى و دختر خود را به سوى خود بردى ، مردم جمع شده و گريه مىكردند و منتظر بيرون آوردن جنازه بودند كه ابو ذر بيرون آمد و گفت : اى مردم بيرون آوردن جنازه تأخير افتاد پس مردم متفرق شدند و رفتند ، وقتىكه پاسى از شب گذشت و ديدهها به خواب رفت جنازه را بيرون آوردند حضرت امير المؤمنين عليه السّلام و حسنين و عمّار و مقداد و عقيل و زبير و ابو ذر و سلمان و بريده و گروهى از بنى هاشم از خواصّ آن حضرت بر حضرت فاطمه نماز خواندند و در همان شب او را دفن كردند و حضرت امير عليه السّلام در اطراف قبر او هفت قبر ديگر ساخت كه ندانند قبر آن مظلومه كدامست و به روايتى ديگر چهل قبر ديگر را آب پاشيده تا قبر فاطمه در بين آنان مشتبه و مخفى باشد و به روايت ديگر قبر آن مظلومه را با زمين هموار كرد كه نشانهاى از قبر معلوم نباشد و اينها براى آن بود كه محلّ دقيق آن قبر منوّر را ندانند و بر آن قبر نماز نكنند و به فكر نبش قبر آن حضرت نيفتند و به همين سبب در مكان قبر آن
هامش
( 1 ) . فاطما بعد احمد ( خ ل ) منه .
( 2 ) . يعنى هر اجتماعى از دو دوست آخر به جدايى منتهى مىشود و هر مصيبتى كه غير از جدايى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در نزد من دليل بر آن است كه هيچ دوستيى باقى نمىماند . از مؤلّف ره در حاشيه كتاب .