پس از او احوال را بپرس زيرا چه بسيار غمها كه در سينه او جمع شده بود كه آن را به كسى نمىتوانست اظهار كند و به زودى همه را به تو خواهد گفت و خدا درباره او حكم خواهد كرد و او بهترين حكمكنندگان است . شيخ طوسى از ابن عبّاس روايت كرده است كه چون هنگام وفات حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيد آنقدر گريست كه آب ديدهاش بر محاسن مباركش جارى شد گفتند : يا رسول اللّه سبب گريه شما چيست ؟ فرمود : گريه مىكنم براى فرزندان خود و رفتارى را كه بدان امّت من بعد از من نسبت به ايشان روا خواهند داشت . گوئيا مىبينم فاطمه دختر خود را كه بر او ستم مىكنند بعد از من و او فرياد مىزند يا ابتاه يا ابتاه و احدى از امّت ، او را يارى نمىكنند . وقتى فاطمه اين سخنان را شنيد ، گريه كرد حضرت فرمود : گريه مكن دخترم . فاطمه عليها السّلام عرض كرد : يا رسول اللّه براى رفتارى كه آنان بعد از تو با من خواهند داشت گريه نمىكنم بلكه به خاطر مفارقت و جدايى از تو مىگريم .
حضرت فرمود : دخترم به تو بشارت مىدهم كه خيلى زود به من ملحق خواهى شد ، و تو اوّلين فردى از اهل بيت من خواهى بود كه به من ملحق مىشود .
و در [ كتاب ] روضة الواعظين و غيره روايت است كه حضرت فاطمه را مريضى شديدى عارض شد و تا چهل روز ادامه يافت و آن حضرت وقتى به موت خود آگاهى يافت امّ ايمن و اسماء بنت عميس را خواست و ايشان را فرستاد تا حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را حاضر سازند . وقتى على عليه السّلام حاضر شدند عرض كرد : اى پسر عمو از آسمان خبر فوت من به من رسيد و من در تدارك سفر آخرتم . تو را وصيّت مىكنم به چند چيز كه در خاطر خود دارم . حضرت فرمود : اى دختر رسول خدا آنچه مىخواهى وصيت كن . پس بر بالين آن حضرت نشست و هركه را كه در آن خانه بود امر به بيرون رفتن كردند . پس فرمود : كه اى پسر عمو هرگز مرا دروغگو و خائن نيافتى و از روزى كه با من زندگى مىكنى مخالفت تو نكردهام . حضرت فرمود :
معاذ اللّه تو به خدا ، داناتر و نيكوكارتر و پرهيزگارتر و كريمتر و از خدا ترسانترى از آنكه من تو را به مخالفت خود سرزنش نمايم و مفارقت تو براى من بسيار گران
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٥٩