[ از ] سى و پنج سال از هجرت تو به مدينه ، كه در آن مدت ، بيست و پنج سال از « 1 » دور آن افتاده است و سال بيست و ششم - كه ابتداى امامت و خلافت حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام است - ابتداى دور آن است . و مكث مىكند اين آسيا بعد از آن ، بر دور آن ، در مدت پنج سال ، كه مدت خلافت امير المؤمنين و امام حسن عليهما السّلام است » .
[ قوله : « ثمّ لا بدّ من رحى ضلالة هي قائمة على قطبها ، ثمّ ملك الفراعنة » ]
ثمّ لا بدّ من رحى ضلالة هي قائمة على قطبها ، ثمّ ملك الفراعنة .
( معنى كلام شريف )
يعنى پس از آنكه چهل سال از مهاجرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بگذرد ، ناچار آسياى گمراهى ( و ضلالت ) « 2 » دوران خواهد داشت كه بر قطب آن آسيا حركت خواهد كرد » . مراد از اين مدت ، سلطنت بنى اميه و مروانيه است كه بر قطب ضلالت - كه آن ، نصب دشمنى و عداوت اهل بيت عليهم السّلام است - داير بود . پس بعد از آن ، مالك مىشوند سلطنت را فراعنه ، كه اشاره به خلفاى بنى عباس است .
و در بعضى نسخهها « ملك » به ضم كاف است . و در ( اكثر ) « 3 » نسخهها ( ى ديگر ) « 4 » به فتح است . پس اگر مفتوح باشد ، مفعول مطلق فعل محذوف است ؛ مثل « يملك » .
و اگر مضموم باشد ، خبرش محذوف است ، مثل « متحقّق » ، يا فاعل فعل محذوف است ، مانند « يتحقّق » .
بدان كه كلام جبرئيل عليه السّلام در اينجا به اتمام رسيد و بعد از اين ، شروع در كلام امام عليه السّلام مىشود .
هامش
( 1 ) . نسخهء ج : از آن .
( 2 ) . از نسخهء ج .
( 3 ) . از نسخهء ج . نسخهء ه : و در بعضى .
( 4 ) . از نسخهء د .