بالعلم وحده ، فقلت : جعلت فداك ! إنّي رأيت الناس إلى ابن عمّك جعفر عليه السّلام أميل منهم إليك و إلى أبيك ، فقال : إنّ عمّي محمّد بن عليّ و ابنه جعفرا عليهما السّلام دعوا الناس إلى الحياة و نحن دعوناهم إلى الموت .
( خلاصهء معنى كلام شريف )
يعنى اى متوكل ! به درستى كه خداى تعالى قوّت داد اين خلافت و امامت را به ما . و قرار داد از براى ما علم و شمشير . پس جمع كرده شد هر دو [ را ] از براى ما . و فرزندان عموى ما را همين علم داد . متوكل مىگويد : پس گفتم به يحيى كه فداى تو شوم ! من مىبينم مردم را كه به پسر عموى تو امام جعفر عليه السّلام مايلترند از آنكه به تو و پدر تو ، زيد مايل باشند . پس گفت : عموى من امام محمد باقر بن علي عليهما السّلام و پسر او امام جعفر عليه السّلام مردم را به حيات مىخوانند و ما خلق را به مردن و كشته شدن مىخوانيم .
[ قوله : « فقلت : يا ابن رسول اللّه ! أهم أعلم . . . كلّ ما يعلمون » ]
فقلت : يا ابن رسول اللّه ! أهم أعلم أم أنتم ؟ فأطرق إلى الأرض مليّا ثمّ رفع رأسه و قال : كلّنا له علم غير أنّهم يعلمون كلّ ما نعلم و لا نعلم كلّ ما يعلمون .
« اطراق » به معنى سر در پيش افكندن است . « 1 » و « مليّ » به معنى زمان طويل است .
( خلاصهء معنى كلام شريف )
يعنى پس گفتم به يحيى : اى فرزند پيغمبر خداى تعالى ! آيا عموى و پسران عموى شما اعلمند از شما يا شما اعلميد از ايشان ؟ پس در زمان طويل ، يحيى سر را پيش افكند و جواب نداد ، يا به جهت تقيه يا به جهت اظهار آنكه ما را چه حدّ
هامش
( 1 ) . نسخهء ب ، د : افكند است .