( خلاصهء معنى كلام شريف )
يعنى متوكل گفت : پس سلام كردم بر يحيى . پس گفت يحيى كه از كجا مىآيى ؟
گفتم : از حج . پس سؤال كرد من را از اهل خانه و فرزندان عموى او در مدينه .
و از جزئيات احوال امام جعفر صادق عليه السّلام بسيار پرسيد و در آن باب ، مبالغه كرد .
[ قوله : « فأخبرته بخبره و خبرهم . . . يكون إليه مصير أمره » ]
فأخبرته بخبره و خبرهم و حزنهم على أبيه زيد بن عليّ عليه السّلام ، فقال لي : قد كان عمّي محمّد بن عليّ أشار على أبي به ترك الخروج و عرّفه إن هو خرج و فارق المدينة ما يكون إليه مصير أمره .
( خلاصهء معنى كلام شريف )
يعنى متوكل گفت كه پس خبر دادم يحيى را به خبر امام جعفر صادق عليه السّلام و خبر اقوام او ، كه اندوه تمام دارند بر فوت « 1 » پدر او ، زيد بن علي عليه السّلام . پس گفت به من كه به تحقيق بود كه عموى من امام محمد باقر عليه السّلام اشاره كرد به پدر من كه ترك خروج كند و به زيد ، پدر من خبر كرد كه اگر او خروج كند و از شهر مدينه بيرون رود ، كار او به كجا مىرسد و چه فسادها بر اين مترتب مىشود .
و از اين عبارت ، مستفاد مىشود صحت آنچه علماى اماميه مىگويند كه زيد بن علي عليه السّلام مرحوم و مغفور بوده است ؛ چنانچه خلافت را به جهت ائمهء معصومين صلوات اللّه عليهم أجمعين مىخواسته است ، نه به جهت خود ، و بطلان آنچه بعضى سنّيان گمان مىكنند كه زيد بر خليفهء زمان خروج كرد و ملعون بود .
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء د ، « قتل » با علامت « صح » آمده است .