ماند . و از عبد الواحد جوزجانى ، مصاحب شيخ ابو على و از جمعى ديگر نقل كرده و ادعاى تواتر كرده كه در اين زمان ، آهنى از هوا به زمين آمد كه وزن آن ، يك صد و پنجاه من بود و بعد از آنكه داخل زمين شد ، يك دو مرتبه از زمين بيرون آمد و بعد از آن ، داخل زمين شد . چون بيرون آوردند ، نزد حاكم جوزجان بردند ، حكم كرد سلطان محمود بن سبكتكين ، پادشاه خراسان كه كل آن جسم يا بعضى را نزد او فرستند . از ثقلى كه داشت ، نتوانستند فرستاد . و هرچند آلتها تعبيه مىكردند كه او را بشكنند يا سوراخ كنند ، آلتها همه مىشكست . آخر به مشقت تمام ، قطعهاى را از او جدا نموده ، فرستادند . « 1 » سلطان محمود خواست كه از آن ، شمشيرى بسازد ، مقدور نشد .
و نقل كرده شيخ ابو على در شفا كه شمشيرهاى نفيس يمنى ، كه شعرا مدح مىكردهاند ، همه از اين جوهر جسم صاعقه است كه از هوا مىآيد . « 2 »
و اضافهء « صواعق » به « بروق » ، اضافهء موصوف است به صفت . يا برعكس ، اگر برق را اعم از صاعقه بگيريم . يا اضافهاى است مثل اضافهء « لجين الماء » ؛ يعنى برقها مثل صاعقه ، در حرارت و سوزانيدن ، اگر برق را در مقابل صاعقه بگيريم .
( خلاصهء معنى كلام امام عليه السّلام )
پس معنى اين كلام شريف ، بنا بر نسخهء اصل ، آن است كه صلوات بفرست خدايا ! بر آن ملكى كه به آواز راندن او شنيده مىشود صدا « 3 » و صوت رعدها ؛ چه آواز رعد ، آواز ملكى است كه ابر را مىراند . و هرگاه ابر صاحب صوت ملايم ، مثل
هامش
( 1 ) . نسخهء د : نمودند و فرستادند .
( 2 ) . طبيعيات شفا ، فن خامس ، مقالهء اولى ، فصل اول ، ص 5 - 6 .
( 3 ) . نسخهء ب : صداى .