فضاحت و شناعت انجامد و بجز اين نحو ديگر آن ازآنجا اصلاح آنها صلاح و معقول نبود و خارج از مصطلح و عرف باشد ، و از اعتلال صحّت نيابد و معيوب و معلول بماند . و همچنين عوامل رافع و ناصب و جارّ لغت عرب ساختن سهل است و تميز فتحه از ضمّه و كسره كردن اسهل .
و لكن در علم ، عمل به معالم شريعت كردن و امتياز نيك از بد نمودن صعب بود ، فاعل باطنى از مفعول ظاهرى فرق كردن اصعب ، و عامل صورى از معمول معنوى جدا ساختن مشكل . معرب را از مبنى شناختن و مختلف الأحوال بودن و مشابه مبنى الأصل ناشدن نفعى ندهد و مبتدا از خبر ممتاز شمردن و بىخبر از مبتدا و خبر ظهور وجود خود بود فايده نبخشد ، مرفوعات تو سماوات و مجرورات تو سفليّات و منصوبات تو مركّبات كافيه است ، و كافيهء تو شافيه است ، وافيه اگر توانى خواند آنجا كنايه نگنجد ، فما أسماء الكنايه ، و اشارت به عبارت در نيايد ، فما أسماء الإشارة ، واحده را عدد نيست ، فما أسماء العدد . قس على هذا البواقى . دلائل النّحوىّ كتار العنكبوتىّ تا به مدلّلات آنچه رسد .
نحو رسمى سهو لفظى مىبرد * محو شو كان خبط معنى بسترد
موى خودبينى بكن از چشم خويش * تا كنى روشن سواد فهم خويش
ره برى سوى فنا چالاك و چُست * هرچه برخوانى همه باشد درست
و اشرف علوم عقليّه كه حكمت است بناى مسائل آن ، از عدم استحكام و بىاعتبارى ، منوط به اعتبار معتبر است ، على ما قالوا : « لو لا الاعتبارات لبطلت الحكمة » ، و الحقّ أنّ الأمر كذلك .
و در اغلب اصول و ضوابط مخالف ما هو المقرّر فى الشّريعة الشّريفة است ، و در اكثر اوقات بيشتر اشخاص از آن اختيار ضلالت بر هدايت كنند و گاه چاه و خار راه عقلا و فضلا شود و بزرگان زيرك را خورد و كودن كند و مردان راهنوردان را كمتر از پيرهزنان نادان نمايد . و يؤيّد ما قلنا حكيم المعنوى فى المثنوى : « 1 »
هامش
( 1 ) . شيخ فريد الدين محمد عطّار نيشابورى در منطق الطير مقامات الطيور ، ص 251 ، مىگويد :كاف كفر اينجا به حق المعرفة * خوشترم آيد ز فاى فلسفه
زانكه گر پرده شود از كفر باز * تو توانى كرد از كفر احتراز