تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
برخوردار ساختيم وى را از آن . پس به درستى كه آن شكوفهء زندگانى دنيا بود . و در خبر است كه حضرت عيسى ، عليه السلام ، مىگفت : خداوندا ، خدمتكار من دو دست من است و مركب من دو پاى من و فرش من روى زمين و بالش من سنگ و گرم‌كنندهء من در زمستان آفتاب و در بهار چراغم شب ماهتاب و نان‌خورشم گرسنگى و شعار من ترس تو و لباس من پشم و ميوهء شيرين من و بوى خوش من آنچه زمين مىروياند براى وحوش و چهارپايان از گلها و گياهان . شب به روز آرم و مرا چيزى نباشد و روز به شب برم و چيزى نداشته باشم و نمىيابم در دنيا و نيست بر روى زمين غنىتر و بىنيازتر از منى . و در خبر است كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، روزى گرسنه بود ، پس سنگى برداشت و بر شكم مبارك خود نهاد و گفت : آگاه باشيد كه بسا گرامى دارندهء نفس كه خواركننده وى است ، و بسا خواركننده نفس كه گرامى دارندهء وى است ، و آگاه باشيد كه بسا نفس گرسنهء برهنه در دنيا كه مخلّع و متنعّم بود روز قيامت ، و آگاه باشيد كه بسا نفس لباس‌دار نعمت‌خوار در دنيا كه گرسنه و برهنه بود در قيامت ، و بدانيد كه بسا شروع‌كننده در خوردن نعمت كه پس انداخت آن را خدا بر رسول حق مر او را در آخرت نصيبى ، و بدانيد كه عمل بهشت و كار آخرت چون زمينه ناهموار خارناك است ، و آگاه باشيد كه كردار آتش مانند زمينهء هموار آتشناك است ، و بدانيد كه بسا شهوت و لذّت يك ساعت باشد كه به پس ماند از وى حزن و غم و زارى به روز قيامت . و عيسى ، عليه السلام ، مىگويد كه توانگر به سختى تمام در بهشت مىشود . و در كتاب « احياء علوم » منقول است كه : « روزى عيسى ، عليه السلام ، به راهى مىرفت ، مردى از پى وى دوان شد و با وى همراه گشت تا آنكه به جايى رسيدند ، گرسنه بودند ، عيسى ، عليه السلام ، سه تا نان به در آورد و يكى را خود خورد و يكى را آن مرد . چون عيسى ، عليه السلام ، بر سر آب رفت و برگشت آن نان را آنجا نديد . از آن مرد پرسيد كه نان چه شد ؟ گفت : نمىدانم چه شد . چون پاره‌اى راه برفتند رودخانهء عظيمى پيش آمد ، عيسى ، عليه السلام ، دست وى بگرفت و بر روى آب برفتند ، چون به كنار رسيدند ، گفت : به آن خدايى كه در