خجالت را براى آن زر بر خود روا داشت .
و اين از جملهء خيانتها و خسّتهاى و رذيلتهاى دنياست ، چنانكه بزرگان گفتهاند :
هيچ دليلى و برهانى بر زشتى و خبث نفس روشنتر و محكمتر از اين نيست كه چون قصد معصيتى كند و ميل شهوتى نمايد و در تحصيل و ارتكاب آن حريص و مصرّ بود هر چند خدا را و انبيا و اوليا و ملائكهء مقرّبين را شفيع سازى و به كتابهاى منزل از آسمان و عرش و كرسى و لوح و قلمش سوگند دهى [ از اينجا يك ورق ساقط شده ] . خدا . . . .
( خشيت ثمرهء شجرهء علم است )
پس دل آنكس كه از تلاوت قرآن خائف و ترسان نمىشود از جماد پستتر و از سنگ خارا سختتر است ، و حقيقة ايشان تنزّل كردهاند از مرتبهء انسانيّت به درجهء جماديّت ، بلكه از آن نيز گذشتهاند . شعر :
تو را بهر ترقّى آفريدند * تنزّل از چه كردى اى خردمند
بدانيد كه خوف از ثمرهء شجرهء علم است و علم درخت باغ دل و باغبان و مربّى آن عقل است و اهل روزگار از عقل و علم بىنصيبند . پس خوف صفت عالمان عاقل و دانايان كامل است . از اين است كه حقتعالى گفته :
« إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ »
يعنى : اين است و جز اين نيست كه مىترسند از خدا از بندگان او دانشمندان و بس .
و پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، فرمود : آدميان دو طايفهاند : يكى علماء ربّانى كه اهل حال باشند ، دوم طالبان علم براى نجات و رستگارى خود و غير اين دو طايفه خرمگسانند نه آدمياناند . و شيخ ما ، رحمه اللّه ، مىگويد ، نظم :
علم چه بود آنكه ره بنمايدت * زنگ گمراهى ز دل بزدايدت
اين هوسها از سرت بيرون كند * خوف و خشيت در دلت افزون كند
خشية اللّه را نشان علم دان * إنّما يخشى تو از قرآن بخوان
پس آن فرقهء نادانان كه مدّتى در گوشهء مدرسه بودهاند و تحصيل قيل و قال نمودهاند و از آخرت غافل و به دنيا پرداختهاند و از پى هوا و هوس مىروند و از خدا نمىترسند و از حرف سواد ديده و از مطالعه جز سياهى دل حاصل نكردهاند نه عالماند و نه عاقل ، بلكه جاهلاند و غافل ، بلكه خران بىدم و افسارند ،
« كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً » .