روضهء هشتم در بيان نصايح و اشارات چند بر سبيل سؤال و جواب از مسائل طريقت و حقايق حقيقت به لسان اهل عليّين كه اصحاب روضهء ثامن و ساكنان طبقهء هشتم بهشتند . و ليكن آنچه به فهم نزديك بود و براى مبتدى نيك بود به بيان آيد .
گفتهاند : از چيست كه اين همه آيات بيّنات قرآن و كلام معجز بيان ربّانى كه خلق استماع مىنمايند متأثّر و منتفع نمىگردند و از آن خوفى و ترسى در دل ايشان به هم نمىرسد .
گفت : از آنكه ايشان از حيات دانش و صحّت آگاهى بهرهاى ندارند و در حقيقت فرقهاى از ايشان مردهاند و مضمون شريف « و الجاهل ميّت » دالّ بر آن بود .
بود معلوم هر آزاد و بنده * كه نادان مرده و داناست زنده
و طايفهاى بيمار مرض غرور و غفلت گشتهاند ، و آيهء كريمهء :
« فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً »
بيان آن است ؛ و از آيات كثيرة الغايات قرآن مبين كسى را خوف و خشيت حاصل گردد كه دل زنده بود ، چنانكه حقتعالى گفت :
« إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا » ،
( يس ، 69 ) ، نيست آنچه به محمّد آموختيم مگر پندى و ارشادى و كتابى روشن و هويدا به اعتبار معانى و حقايق يا روشنكنندهء احكام و حدود ، تا بيم كند و بترساند بدان قرآن هركه را كه زنده باشد به حيات عقل و دانش و ايمان . پس دل مردگان را از آن بهرهاى نبود و نفعى نرسد .
و جمعى كه ديده و دل و گوش و هوش را با ميل پندار و زيبق ظلم و فرج از حدّ اعتدال دور كرده باشند و زبان نصيحت و لسان بيان عقل را با تيغ جهل سر بريده و أبكم ساخته باشند ، و به مقتضاى حديث شريف : « حبّك الشىء يعمى و يصمّ » از افراط محبّت دنيا و دوستى آن
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ » ،
( بقره ، 18 ) ، كر و گنگ و كور گشته باشند ، ثمرهء ايشان از آن شجرهء طيّبه ، زقّوم خسارت بود و دواء ايشان از آن نسخهء شفا مرض مرگ مؤبّد و هلاك مخلّد شود و نصيب ايشان از آن شربت رحمت محنت و زحمت ، چنانكه گفت :
« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ