و عيسى ، عليه السلام ، مىگويد : واى بر حال صاحب مالان و توانگران كه چون مىروند و دنيا را مىگذارند .
و در خبر است كه : وحى آمد به موسى كه : يا موسى ، چون بينى كه دنيا به تو رو نهاد پس بگو : چه گناه بزرگى كرده بودم كه بتعجيل به عقوبت آن معذّب گشتم ، و اگر ببينى كه فقر به تو اقبال كرد پس بگو : مرحبا و خوشا حال من ، كه صفات بندگان پسنديدهء خدا مرا حاصل شد .
و از امام جعفر صادق ، عليه السلام ، مروى است كه گفت : هركه را بيشتر بود آلودگى و آميختگى وى به دنيا حسرت و ندامتش از همه افزون بود در وقت مردن و از دنيا جدا شدن .
و امير المؤمنين ، علىّ بن ابى طالب ، عليه السلام ، درهمى بر كف دست نهاد و گفت : آنى كه دانم كه تا از كفت بيرون نكنم به من نفعى ندهى .
و حواريان به عيسى ، عليه السلام ، گفتند كه چون است كه تو بر روى آب راه مىروى و ما نتوانيم ؟ گفت : از زر و سيم دنيا را پيش شما قدرى هست ؟ گفتند :
هست . گفت : پيش ما با خاك و سنگ يكسان است . از آن است كه بر روى آب رفتن از ما آمد و از شما نيايد . نظم :
شنيدم كه در روزگار قديم * شدى سنگ در دست ابدال سيم
چون طفل اندرون دارد از حرص پاك * چو مشتى زرش پيش باشد چو خاك
و در خبر است كه پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، ابو ذرّ را گفت : يا ابا ذر ، دوستى مال زداينده و بر طرف سازندهء دين مرد است .
و گفت : يا ابا ذر ، چون حقتعالى خواهد كه به بنده خيرى رساند ، روى وى را از دنيا برگرداند . و محبّت دنيا را از دل وى ببرد و وى را بر عيبهاى نفس خود بينا گرداند .
و گفت : يا ابا ذر ، چون بينى برادر مؤمن خود را بر دنيا ادبار كرده و پشت گردانده است ، از وى نصيحت و پند بشنو ، كه گفتار وى همه حكمت بود .
و گفت : يا ابا ذر ، دنيا دل را از ياد خدا غافل كند و بدن را در طاعت و عبادت كاهل كند ، و حقتعالى از اهل دنيا از آنچه تنعّم كردهاند از حلال آن حساب طلبد .