تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى »
( نجم ، 26 ) . يعنى : بسيارى از فرشتگان در آسمانها هستند كه اهالى عذاب و اصحاب عقاب اميدوارند به شفاعت ايشان و سود نكند درخواست ايشان چيزى را مگر پس از آن كه دستورى دهد خداى ايشان را در شفاعت براى هركه خواهد و براى هركه پسندد . پس خدا آزردن و طمع شفاعت داشتن علامت حماقت و نشان سفاهت است . از اختلاط و آشنايى چنين طايفه‌اى اعراض واجب و از صحبت ايشان اغماض لازم . چنان‌كه امر شد پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله ، را :
« فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا » ،
يعنى : پس روى بگردان از آن‌كس كه روى مىگرداند از ذكر ما و پيروى قرآن نمىكند و نمىخواهد به سعى و تردّد و عمل خود مگر حيات و زندگانى و متاع دنيا را به آنكه اقبال بايد كرد ادبار مىكند و بدانچه ادبار بايد نمود اقبال مىنمايند . گوش دل را كر كرده‌اند و ديدهء عقل را نابينا ، از آن است كه نمىشنوند آنچه خدا مىگويد و نمىبينند آنچه مىفرمايد : ( 31 )
« اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ »
( حديد ، 20 ) . يعنى : بدانيد و آگاه باشيد ، اى طالبان دنيا كه زندگانى اين سراى بازيچه است و بيهوده و رنج كشيدن در تحصيل آن چون لعب طفلان است در بازيهاى بىحاصل . پس كارى مىبايد كرد كه چون آفتاب عمر روى در غروب نهد و شب ظلمانى مرگ روى نمايد و هنگام بازگشت شود از بازيگاه به خانه ، قوتى و غذايى بيشتر فرستاده باشيد ، نه آنكه به بازى مشغول گشته از فكر طعام و زاد شب غافل بمانيد و بعد از رجوع به منزل از گرسنگى هلاك شويد كه اين شب پايان ندارد و از پى وى روزى نيايد . جامى مىفرمايد :
دلا تا كى درين كاخ مجازى * كنى مانند طفلان خاك‌بازى تويى آن دست‌پرور مرغ گستاخ * كه بودت آشيان بيرون از اين كاخ چو دونان جُغد اين ويرانه گشتى * چرا از آشيان بيگانه گشتى
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 521 | ادهم عزلتى خلخالى