تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
و ليكن اهل روزگار به گفتار و كردار شارع ، عليه السّلام ، راه نمىبرند و با كمال غفلت بدان عمل نمىتوانند كنند ، جهت ايشان از كمال مرحمت و لطف قانونى موافق طبيعت و فراخور عقل ايشان قرار داد ، چنان‌كه به پيغمبران امر شد كه « كلّموا النّاس على قدر عقولهم » ، يعنى : با مردمان سخن به قدر عقل و فهم ايشان بگوييد ، از آنكه طفل را روز اوّل در دبيرستان كتاب پيش ننهند و به فهميدن معانى و ياد گرفتن آنش تحريص نكنند ، بلكه ابتداء لوح حروف هجا ، و پس از آن تختهء ابجد ، و بعد از آن جزوهء قرآن به دستش دهند و به ياد گرفتن نقوش و الفاظ آن به قدر ادراك و هوش وى تكليفش كنند ، مغربى فرمايد :
سخن با مرد صحرايى الا اى مغربى كم گو * كه صحرايى نمىداند زبان اهل دريا را
سليمان ، عليه السّلام ، با مرغان به زبان مرغ ، و با اجنّه به زبان جنّى ، و با ديوان به زبان ديو ، و با آدميان به زبان آدمى ، و با عرب به زبان عربى ، و با عجم به زبان عجمى ، و با سريانى با زبان سريانى ، و با عبرى به زبان عبرى حرف زدى و گفتگو كردى . و ليكن هيچ‌يك از ايشان منكر زبان ديگرى نبودندى ، و در تعصّب و تقليد و عناد نگشودندى . پس تو همچنين باش . و اگر كسى را ميسّر نباشد كه در حين حصول اسباب دنيا و اقبال آن متألم و محزون گردد و در هنگام زوال و ادبار آن شاد و خوشحال نشود و بارى از هر دو بگذرد نه به آمدنش خوشحال شود نه به رفتنش غمگين . للمولوى المعنوى :
مال تو گر برد دزد پرفنى * ره زنى را برده باشد ره زنى
و اگر بدين مرتبه هم نرسيده بود و از تحصيل اموال و محبّت آن نتواند گذشت و در وقت فراق آن و عدم وصول بدان آزرده گردد ، بايد كه در زمان خيرى و معروفى و وقوع حسنه و طاعتى از وى كه متاع راحت آخرت است و باعث حصول رضاى خداى تعالى شادتر شود ، و در اوان سر زدن شرّى و منكرى و سيّئه و معصيتى كه سبب عذاب و عقاب آن سراست و موجب ناخشنودى إله آزرده‌تر و متألم‌تر گردد ، اگر اين غم و شادى نزد وى با آن خوشحالى و الم برابر و يكسان بود مشرك بود ، و اگر آن برين غالب بود كافر مطلق .
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 505 | ادهم عزلتى خلخالى