آن جرئت و همّت دانست كه وى عاقبت سلطنت يابد . آخرالامر چنان شد كه وى جزم كرده بود .
در بدايت حال در ملك بابل وى را سه واقعهء عجيب در سه شب پىدرپى روى نمود . در شب اوّل ديد كه تمام بسيط زمين نان شده و وى همهء آن به تمامى بخورد . و در شب دوم كه آب دريا را جميعا بياشاميد و گلهاى آن همگى بخورد . و در شب سوم ديد كه بر آسمان بالا رفته است و ستاره را از جاى خود مىكند و به زمين مىاندازد و بر آفتاب سوار شد و پيشانى ماهتاب به دست گرفت .
چون به خضر نبى رسيد ، آن خوابها به وى نقل نمود . خضر فرمود كه : بشارت باد تو را به ملك اعظم و مصاحبت پيغمبرى و حكيمى .
آن دولت همه از بركت رفعت همّت وى را روى نمود تا بدانى كه :
همّت اگر سلسله جنبان شود * مور تواند كه سليمان شود
و نيز در آن رسالهء شريفه مذكور است كه از ارسال همّت و تأثير توجّه است . كه چون نماز استسقاء گذراند فلك متأثّر گردد و ابر بيابد و باران ببارد .
و يكى از سلاطين اهل اسلام به سلطان هندوستان رسولى فرستاد تا سؤال كند كه باعث اين چيست كه شما باوجود كفر و تكذيب رسل و انكار منعم عمر دراز مىكنيد و ما باوجود اسلام و تصديق انبيا و اقرار به منعم زندگانى كم مىكنيم .
ملك هند فرمود كه : تا اين درخت عالى پرميوه كه در باغچه خانهء من است از بيخ و بن بركنده نشود من جواب اين سؤال نگويم . و امر كرد كه وى را ميهمان دارى چنانكه بايد و شايد ميزبانى كند .
رسول بيچاره تنگدل و اندوهگين شد و روز و شب و گاهوبيگاه به همكى همّت متوجّه آن بود كه كى شود كه آن درخت از پا درآيد .
مدّت قليلى كه بر آن با گذشت روزى به سمع وى آواز تعجّب و شتافتن مردم رسيد ، از منزل وى بيرون شد و همراه مردم مىشتافت تا آنكه به خانهء پادشاه رسيدند ، آن درخت را ديدند كه خودبهخود افتاده بود . پادشاه تفكّر مىنمود ، چون چشمش به آن ( رسول ) .
( پايان موجود اين رساله )