بر هرچه بود توان گرفتن بدلى * تو بىبدلى تو را بدل نتوان يافت
و عاقل را خود در اين شكى نيست كه نيّت و همّت آدمى به تمامى به هرچه متوجّه و مصروف است گويا كه اين كس همه او است ، چنان كه مولوى المعنوى در « مثنوى » فرمايد :
اى برادر تو همه انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى
گر گل است انديشهء تو گلشنى * ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
بنابراين با ياد اشرف و احسن اشياء بايد بود تا شريف و حسن باشى ، و آن حقّ مطلق و موجود به حقّ است كه واجب الوجود ، تعالى ذكره ، باشد . و نيز اگر كسى در زمان حيات با ذكر حق انس نگيرد مشكل كه وى را در وقت وفات با ذكر توحيد بودن ميسّر نشود ، مگر به تكلّف ، و آن عارضى و عاريتى بود . و لهذا خداوند حق سبحانه امر كرد كه :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً
لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ » *
( احزاب 41 ) .
يعنى : اى گروه گرويدگان ، خداى را بسيار ياد كنيد شايد كه رستگار شويد . جايى كه نسبت فلاح و نجات نظر به مؤمنان كثير الذّكر به لفظ « لعل » و « شايد » مؤدّى شده باشد بنگر كه حال غافلان قليل الذّكر چگونه خواهد بود .
نيست كس را از حقيقت آگهى * جمله مىميرند با دست تهى
و مقرّر و روشن است كه هركه هر چيز را دوستتر دارد ياد آن بيشتر كند . و علّت قلّت ذكر خدا كثرت ياد كردن غير وى است . و كسى كه غير خدا را از خدا دوستتر دارد هرگز ( 238 ) روى نجات نبيند . و در حقيقت « القسّام لا يدخل الجنّة » ، عبارت از قسمتكنندهء محبّت و همّت است به دنيا و عقبى و مولى .
پس انسان عاقل و صاحب ايمان كامل شركت را به محبّت راه نمىدهد و به تمامى همّت متوجّه به حضرت عزّت مىباشد ، و هرچه وى را از ذكر حق مانع شود و به غفلت اندازد آن را حرام داند .
من آن نيم كه حلال از حرام نشناسم * شراب با تو حلال است و آب بىتو حرام
و مضمون حديث است كه : « دنيا حرام است بر اهل آخرت ، و آخرت حرام است بر اهل دنيا ، و اين هر دو حراماند بر أهل اللّه » .