خديو بلند اختر كامگار * به كونين و كونينيان شهريار
حقيقت مآب خرد دستگاه * مسمّى به احمد خداوند جاه
صفت از فواضل فضائل برون * برون ذات او از چه و چند و چون
به ظاهر بشر مىنمود و سرّى * نبود او به جز نور يزدان برىّ
نظر كمترين چاكر درگهش * كمين بنده روح الأمين در رهش
فلك سر نيارد ز سرّش بدر * ملك از فلك گشته سرگشتهتر
نباشد كسى محرم كار او * خدا باشد آگه ز اسرار او
ز علمش زكات مكاتيب دين * ز خرمنگهش خوشهچين مرسلين
عروجش به معراج اوّل مقام * از آن برترش رفعت بر دوام ( 125 )
ز انوار رحمت سرشته گِلش * سرافراز تاج « لَعَمْرُكَ » دلش
كمالش ز « طه » هويدا بود * ز « يس » بزرگيش پيدا بود « أَ لَمْ نَشْرَحْ » ش شاهد انبيا * « فَأَوْحى » * به اسرار دانى گوا
لواى شفاعت بود زان او * « وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ » برهان او
مقدّس به نفس و مطهّر به جان * منوّر به صدر و به دل راز دان
مقدّم به هر سابقى در وجود * و ليكن ظهورش مؤخّر نمود
ز نورش صفا يافت آدم صفي * به دو روح نوح نبى شد نجي
فلك نور او را به موسى بديد * به فرعون دادش چنان پروريد
به نور ويش چشم دل باز شد * و زان با خداوند همراز شد
ز نامش كه بر كام عيسى گذشت * ز وى مرده حيّ ، تازه افسرده گشت
خليلش ز جان بود چون دوستدار * بدان گشت آتش به وى مرغزار
* * *
محمّد به نام و لقب مصطفى * ابو القاسمش كُنيه ، يارش خدا
بسى رحمت و بىنهايت سلام * ز ما باد بر روح پاكش مدام
خدايا نصيبم بكن از كرم * كه از ديده نعلين و از سر قدم
نمايم شوم زائر خاك او * شفا خواهم از مرقد پاك او