تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
خديو بلند اختر كامگار * به كونين و كونينيان شهريار حقيقت مآب خرد دستگاه * مسمّى به احمد خداوند جاه صفت از فواضل فضائل برون * برون ذات او از چه و چند و چون به ظاهر بشر مىنمود و سرّى * نبود او به جز نور يزدان برىّ نظر كمترين چاكر درگهش * كمين بنده روح الأمين در رهش فلك سر نيارد ز سرّش بدر * ملك از فلك گشته سرگشته‌تر نباشد كسى محرم كار او * خدا باشد آگه ز اسرار او ز علمش زكات مكاتيب دين * ز خرمنگهش خوشه‌چين مرسلين عروجش به معراج اوّل مقام * از آن برترش رفعت بر دوام ( 125 ) ز انوار رحمت سرشته گِلش * سرافراز تاج « لَعَمْرُكَ » دلش كمالش ز « طه » هويدا بود * ز « يس » بزرگيش پيدا بود « أَ لَمْ نَشْرَحْ » ش شاهد انبيا * « فَأَوْحى » * به اسرار دانى گوا لواى شفاعت بود زان او * « وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ » برهان او مقدّس به نفس و مطهّر به جان * منوّر به صدر و به دل راز دان مقدّم به هر سابقى در وجود * و ليكن ظهورش مؤخّر نمود ز نورش صفا يافت آدم صفي * به دو روح نوح نبى شد نجي فلك نور او را به موسى بديد * به فرعون دادش چنان پروريد به نور ويش چشم دل باز شد * و زان با خداوند همراز شد ز نامش كه بر كام عيسى گذشت * ز وى مرده حيّ ، تازه افسرده گشت خليلش ز جان بود چون دوستدار * بدان گشت آتش به وى مرغزار
* * *
محمّد به نام و لقب مصطفى * ابو القاسمش كُنيه ، يارش خدا بسى رحمت و بىنهايت سلام * ز ما باد بر روح پاكش مدام خدايا نصيبم بكن از كرم * كه از ديده نعلين و از سر قدم نمايم شوم زائر خاك او * شفا خواهم از مرقد پاك او