تا بجوشى ، و بپوش تا نفروشى ، و بباز تا ببرى ، و بده تا بگيرى ، و نيست شو تا هست شوى .
و مىگفت كه از اين چهار كلمه از سخنان خواجگان اگر به عمل آيد چندان كار پيش رود كه بيش از آن تصوّر نتوان كرد . اوّل نظر بر قدم ، دوم هوش در دم ، سوم سفر در وطن ، چهارم خلوت در انجمن . و بيان مىكرد كه اين كلمهء چهار ديوار كعبهء اهل صفاست . هركه يار جويد در اين دار جويد و هركه راز يابد در اين بازيابد .
روزى شخصى از او نصيحتى درخواست نمود ، فرمود كه : در ملك شما كسى مىميرد ، گفت : آرى ، جواب داد كه ديگر چه حاجت به پند من دارى .
و از مقالات اوست كه : آدم پرخوار پرخار است ، و آدم كمخوار كمخار است ، و غنى گرانبار و فقير سبكبار . و از آن جمله است كه : شريعت چون آب است و طريقت چون خاك و حقيقت چون عمارت .
و مىگفت كه : اين عبادت و طاعت كه مردم مىكنند عرفى و تقليدى و رسمى است ، نه شرعى و دينى و عقلى ، و اگرنه بىشك و بىدغدغه ثمرهء حال و نتيجهء كمال دادى .
و مىفرمود كه : عزيزى به يكى از مشايخ شكايت از خلق مىكند . وى در جواب او مىگويد كه : خلق خدا را از دنيا بيرون نمىتوان كرد ( 100 ) و همه كس را به خلق و خوى نمىتوان آورد ، پس به نوعى سلوك بايد كرد كه سررشته از دست بدر نرود .
اگرچه اين سخن طرف لطيفى دارد ، فامّا مساوات خلوت و صحبت نسبت به كمتر كسى متحقق بود . و مؤيّد اين است آيهء كريمهء :
« إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا
إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا »
( مزّمل ، 6 )
و در بيان مضمون شريف : « أوليائى تحت قبايى لا يعرفهم غيرى » مىگفتند كه حسب الاقتضاء « الفقراء عيالى » . اهل اللّه محترمان حرم كبريا و محرمان حريم خدايند ، آنكه او را بدان درگاه راه نبود از حال اين گروه آگاه نبود ، و معرفت ايشان يكديگر را عين عرفان يزدان است .
و در توضيح صحيح « إنّ للّه سبعين حجابا من نور و ظلمة لو كشفها لأحرقت سبحات وجهه كلّما أدركت » ، فرمود كه : در بعضى از روايات « سبع مائة » و در بعضى « سبعين ألف » وارد است . اين بيت را برخواند كه :