تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
پاىها مسح باشد بايد كه مسح بر خفّين جائز نباشد ، زيرا كه از آن مساوات رخصت و عزيمت لازم آيد ، و آن روا نبود . جواب : مسح بر خفّ و موزه بىنزع آن سهل‌تر و آسان‌تر است از مسح بر پاىها با كندن و بيرون كردن آن ، خصوصا در وقت ضرورت كه با اعتقاد مسح بر آن در غير ضرورت جائز نباشد ، پس تساوى عزيمت و رخصت لازم نيايد ، بلكه عزيمت اقوى از رخصت است در اين صورت ، و ديگر چون دو عضو مغسول در وضو كه آن روى دو دستهاست در تيمّم ممسوح مىباشد و مقدّم بر سر كه ممسوح است در آن متروك ( 53 ) مىماند در اين . پس اگر حكم به غسل پاىها بودى در وضوء امر به مسح آن شدى در تيمّم و مثل سر موقوف و متروك نمىشد . و اين اشتراك در سقوط و ترك قرينه قوى است و دلالت تمام دارد بر اشتراك در مسح . بنابراين مذكورات تشنيعات بى جا و توبيخات ناشى از هوا كه ما را مىكرديد در حقيقت آن همه بر شما عايد و راجع شده . به خاطر فاتر اين حقير خطور مىكند كه حسب الاقتضاء آيهء مجيدهء
« وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ »
( ابراهيم 4 ) ، اگر پيغمبر ، ص ، از عجم مىبود ، يقين كه قرآن به لسان عجمى نازل مىشد . پس ترجمهء آيه صدر و مضمون آن را ، لفظ به لفظ ، به فارسى مذكور بايد ساخت و انگاشت كه مگر مفهوم منزل مدلول آن عبارت است ، و هرچه از آن فهميده شود بدان كار بايد كرد . و آن اين است كه : « اى گروه گرويدگان ، چون قيام به گزاردن نماز نماييد ، پس بشوييد رويهاى خود را و دستهاى خود را تا مرفقهاى خود ، و مسح كنيد سرهاى خود را و پاىهاى خود را تا كعبين » . و علم سابق حق‌تعالى عقلا و نقلا بر وقوع خلاف لاحق كه ميان امّت شايع شده و قدرت وى بر اداى كلام بر وجهى كه محتمل شقّ واحد باشد و بس ، و ترك آن خصوصا بنا بر قول به وجوب اصلح و رعايت وسيلهء هدايت به آن حضرت مؤيّد قول شيخ محى الدّين اعرابى است به گمان تابعان و معتقدان وى و حكم وى بر اين كه مسح مدلول قرآن است و غسل مفهوم حديث . و مقرّر است كه هر حديث كه موافق قرآن نباشد معتبر نيست . و اين معنى به
رسائل فارسى ادهم خلخالى ( فارسى ) — صفحة 269 | ادهم عزلتى خلخالى