تدنّس و تعلّقش . و در حقيقت علم بر سه قسم است : اوّل علمى كه تعلّق به وحى دارد ، و آن خاصّ انبياء است و به استماع و تعلّم در ديگران يافت شود . دوم علم لدنّى كه من عند اللّه بىواسطهء استفاضه و استفاده بر دل احرار و عباد اللّه فروريزد .
سوم ذوقى و كشفى كه به رياضت و ذكر و جمعيّت خاطر و حضور دل تحصيل آن توان نمود . و ياد گرفتن عبارات و الفاظ دلالتكننده بر آن را بلا تصوّر حقايق و دقايق آن به مجاز علم رسمى خوانند .
و عالمان بر دو قسمند : علماى ربّانى و متعلّمان بر سبيل نجات . و باقى خلق در نفس الامر خرمگسانند ، نه آدميان . و ضرر جهل و منفعت علم ، دنيوى و اخروى و ظاهرى و باطنى باشد ، و معرفت بىعلم و علم بىمعرفت علم و معرفت نبود .
و در خبر است كه « طلبكنندهء علم چون به راه رود ملائكه به قصد تعظيم و تيمّن و تبرّك بالوپر خود زير قدم و پاى وى نهند » . و مروى است كه « روز قيامت مداد دوات علما را كه با خون جهاد شهدا بسنجند آن بر اين زياد آيد » . و رسول صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه : « علما ورثهء انبيااند » . و گفت كه : « علماى امّت من مانند انبياى بنى اسرائيلاند » . و مروى است كه « فضل عالم بر عابد مثل فضل ماه است بر ستارگان ديگر در شب » .
بدان كه بدين همه ، عالم آخرت خواسته است ، نه عالم دنيا ، زيرا كه وى در اينجا و در آنجا خوار و رسوا است . و بزرگان گفتهاند كه عمل بىعلم بيگانگى است و علم بىعمل ديوانگى . از كمان بىزه چه آيد و از ابر بىباران چه حاصل . و كور مشعلدار را از آن شعله چه فايده . شعر :
نگردد علم هرگز جمع با آز * ملك خواهى سگ از خود دور انداز
و علم حقيقى با علم قال كمتر جمع شود و دانش حالى بايد تا گره از كار بگشايد .
و در كتاب مستطاب « نهج البلاغه » از ممدوح « أنا مدينة العلم و علىّ بابها » ( الجامع الصّغير ، ج 1 ، ص 415 ) ، و موصوف « سلونى قبل أن تفقدونى » ، سيّد الموحّدين امير المؤمنين ، سلام اللّه عليه ، مروى است كه « علم دو نوع است : مسموع كه به شنيدن بدان رسند و مطبوع كه از طبع بجوشد و بيرون آيد ، هرگاه كه علم مطبوع در