وجودى تحقّق ندارد علم مسموع فايده و نفع ندهد » . شعر :
علم اهل دل نه از مكتب بود * بلكه از تعليم خاصّ ربّ بود
دفتر صوفى سواد و حرف نيست * جز دل اسفيد همچون برف نيست
دست لطفش نسخهء علم و حكم * بىقلم بر صفحهء دل زد رقم
همچو كه كن چاه مىكن گر كسى * زين تن خاكى كه درآيى رسى
اميد آن و مراد چنان است كه خداوند رحيم و رحمان ظاهر و باطن همگنان را از علوم صوريّه و معالم معنويّه بهرهمند و خرسند گرداند و همه را به اقصى مراتب كمال و اعلى مدارج حال برساند ، و توفيق اطّلاع بر تحقيق و تدقيق رفيق سلوك جميع راه روان سازد ، و تمام خواصّ و عوامّ انام را آنا فانا ترقّى و عروج عطا فرمايد ، و از مبدأ و معاد خود چنان كه بايد و شايد آگاه نمايد ، و به آن راهى كه از هر موجودى به حضرت او است همه را هدايت و ارشاد كند ، تا هر وجودى گلستانى و هر دلى گلشنى گردد ، و خوشنودى حضرت وى از همه به ظهور رسد ، و هر قطرهاى دريايى و هر ذرّهاى بيضايى ، هر دانهاى كانى ، و هر ارزنى خرمنى در نظر آيد . هركه بدانچه در اين صحيفه از نصايح كه مرقوم شد عمل نمايد از حضيض طبيعت به اوج معرفت رسد و از حقيقت كار آگاه شود ، شعر :
منت آنچه حق است كردم پيام * تو دانى و تدبير خود و السّلام
اللّهمّ نوّر قلوبنا و اغفر سيّئات أعمالنا بحقّ خاتم المرسلين و عترته المعصومين .
من الهجرة المصطفويّة ( . . . ) ألف و مائتان و خمسين و ثمانية .