اى برادر تو همه انديشهاى * ما بقى تو استخوان و ريشهاى
گر گل است انديشهء تو گلشنى * ور بود خارى تو هيمه گلخنى
منجى هشتم توكّل است
بدان كه بناى توكّل بر توحيد است ، و توكّل حقتعالى را وكيل و كفيل خود دانستن و لطيف و رحيم ديدن و در همهء ابواب به وى اعتماد كردن و شك را به خاطر راه ندادن است . و آن از صفات مقرّبان بود ، و بى آن كار راهروان به جايى نرسد .
و در قرآن مجيد وارد است كه :
« وَ عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ،
( مائده ، 23 ) ، يعنى توكّل كنيد بر خداى خود در هر وادى ، اگر هستيد از جملهء مؤمنان و گرويدگان به آيات وى . و واقع است كه :
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ » ،
( آل عمران ، 159 ) ، يعنى به تحقيق كه حقتعالى دوست دارد متوكّلان را .
و كدام سعادت بدان رسد كه آدمى محبوب حقتعالى باشد . و توكّل با استعمال اسباب و آلات چند كه عادت اللّه بر آن جارى شده منافات ندارد و با كسب نيز جمع شود . و در خبر است كه : « هركه توكّل كند بر خداى خود ، خداى كريم و رحيم جميع مهمّات او را كفايت كند » ، و تصديق از روى تحقيق به مضمون رهنمون : « حسبنا اللّه و نعم الوكيل ، نعم المولى و نعم النّصير » ، ( . . . ، . . . ) ، عين توكّل به معبود كل باشد .
و در وقتى كه ابراهيم خليل ، عليه السّلام ، را به آتش مىانداختند متكلّم بدين كلام شد . و در راه كه جبرئيل به وى رسيد گفت كه : هيچ حاجت دارى ؟ فرمود كه به تو نه ، تا وفا به گفتهء خود كرده باشد . از آن بود كه آن نار بر وى گلزار گشت .
و به داود نبى ، عليه السّلام ، وحى آمد كه يا داود ! هر بندهاى كه از همهء اسباب بگسلد و دست بر دامن حمايت من زند ، اگر آسمان و زمين با وى به كيد و دشمنى برخيزند و با وى درافتند من او را از آن فرج دهم و در ظلّ عنايت خود سلامتش بدارم » .
ابراهيم ادهم گويد : رهبانى را پرسيدم كه : قوت از كجا خورى ؟ گفت : از آن كس پرس كه روزى مىفرستد ، كه مرا اين علم نيست . شعر :
در توكّل گر بود فيروزيت * حق دهد مانند مرغان روزيت