بيم آنچنان لاغر شدندى كه شما هرگز گوشت فربه نمىيافتيد كه بخوريد » .
و مروى است كه از آن حضرت پرسيدند كه هيچكس را درجهء شهدا باشد ؟
فرمود : « آرى ، آنكس را كه روزى بيست مرتبه از مرگ ياد كند .
و در خبر است كه رسول صلّى اللّه عليه و آله ، به قومى بگذشت كه آوازهء خندهء ايشان بلند گشته بود . فرمود كه : « اين مجلس خود تيره كنيد به ياد كردن بر هم زننده عشرتها . گفتند : آن چيست يا رسول اللّه ؟ گفت : مرگ است » .
و در خبر است كه : « ياد مرگ بسيار كنيد كه آن شما را از خواهش مال و جاه دنيا بگذراند و زاهد سازد و گناهان شما را كفّارت شود » . و گفت كه : « اگر واعظ و پندده خواهيد مرگ كافى است » . و نقل است كه : « يكى را از صحابه نزد رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، ستايش كردند . پرسيد كه حديث مرگ بر دل وى آسان شود يا نه ؟ گفتند :
سخن مرگ از وى نشنيدهايم . فرمود كه پس نه آنچنان است كه شما مىگوييد » .
و عزيز من ، از نسيان مرگ است كه مردم در جهل و غفلت ماندهاند و در طلب مردار دنيا باهم نزاع و جنگ و جدل دارند ، و سوداى عقبى و پرواى خدا ندارند . اگر از گذشتگان و بىوفايى جهان ياد كنند از اين آفات و مصيبات دنيا برهند . شعر :
شنيدم كه يكبار در دجلهاى * سخن گفت با عابدى كلّهاى
كه من فر فرماندهى داشتم * به سر بر كلاه مهى داشتم
سپهرم مدد كرد و دولت وفاق * گرفتم به بازوى دولت عراق
طمع كرده بودم كه كِرمان خورم * كه ناگه بخوردند كِرمان سرم
تا اينجا تفصيل منجيات بر سبيل اختصار اتمام يافت و در ضمن هريك از اين مذكورات به مهلكى كه ضدّ آن باشد راه برده شد . مثل مهلك جزع و فزع در مصائب كه ضدّ منجى صبر و مهلك غفلت كه ضدّ منجى ذكر و ياد مرگ است ، و كفران نعمت كه ضدّ شكر است . و على هذا القياس . بعد از اين مهلكات دهگانه را نيز به دستورى كه گذشت ذكر كنيم تا از هركدام آن نيز به منجى كه ضدّ آن است راه ببرى تا تمام و كمال از منجيات و مهلكات صفتى و فعلى آگاه شده باشى .