در حديث قدسى وارد است كه : « دراز شد آرزومندى نيكمردان به من ، و من به ايشان آرزومندترم از ايشان به من » . شعر :
شاهدان گر دلبرى زينسان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند
و من فطرت دوستان خود را از طينت خليل خودم ابراهيم و كليم خودم موسى و حبيب خودم مصطفى قرار دادهام ، و من دل مشتاقان خود را از نور خود آفريدهام ، و من دل مشتاقان خود را از نور خود آفريدهام و به جلال و عظمت خود بپروردهام .
و در خبر است كه : « الرضا بالقضاء باب اللّه الأعظم » . و رسول صلّى اللّه عليه و آله از قومى پرسيد كه : « شأن ايمان چيست ؟ گفتند : در بلا صبر كنيم و بر نعمت شكر كنيم و به قضا رضا دهيم . فرمود كه شما از جملهء حكما و علماييد ، و از بزرگى دانش شما نزديك است كه شما را انبياء توان گفت » .
و مروى است كه : « قوم حضرت موسى گفتند كه : يا موسى از حقتعالى بپرس كه خشنودى وى از چيست تا ما آن را بجا آريم و خداى را از خود خوشنود سازيم ؟
وحى آمد كه از ما خوشنود باشيد تا از شما خوشنود باشيم » . شعر :
اى پسر حق را بهغايت دوست دار * اين سخن در گوش جان كن گوشوار
باش مشتاق تجلّيهاى او * تا بسازى لاى خود الّاى او
پا منه بيرون تو از راه رضا * تا نبينى بد تو در هر دو سرا
منجى دهم ياد مرگ است
بدان كه هركه يقين دانست كه آخر كار وى مرگ است و قرارگاهش قبر و موعدش قيامت و موردش بهشت يا دوزخ ، هيچ انديشهاى وى را مهمتر و در كارتر از فكر مرگ نبود ، و هيچ تدبيرى ضرورتر از تدبير توشه و زاد مرگ نباشد اگر عاقل باشد . تا گور خود را روضهاى يابد از روضههاى بهشت ، نه چاهى از چاههاى دوزخ .
و رسول خدا ، صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود كه : « اى فريفتگان لذّات بىثبات حيات دنيا ، بسيار ياد كنيد آن چيزى را كه بناى سراى هوا و آرزوها و لذّتها و شهوتهاى شما از هم فروريزد ، و آن مرگ است .
و در خبر است كه : « اگر چهارپايان از حديث مرگ مىدانستند آنچه شما مىدانيد ، از