منجى نهم محبّت حضرت الهيّت است و شوق لقا و رضا به قضاى وى
بدان كه امكان ندارد كه صاحب ايمان پروردگار عالميان را دوست ندارد ، زيرا كه علّت محبّت يكى از سه چيز است : يا حسن و جمال يا جود و احسان . و اين هر دو بر وجه كمال آن حضرت را ثابت است . سوم مناسبت فطرى و نسبت جبلّى و ربط ذاتى كه در ميان دو كس افتاده باشد . چنان كه خبر صحيح : « الأرواح جنود مجنّدة ، فما تعارف منها ايتلف و ما تناكر اختلف » ، و اشارهء : « و نفخت فيه من روحي » براى اثبات تحقيق اين مناسبت كافى است .
و چنان كه بنده او را دوست دارد او نيز بنده را دوست دارد . و دوستى وى مقدّم بر دوستى بنده است . اين نيز باعث ديگر است بر دوست داشتن بنده او را ، چنان كه مىفرمايد :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » ،
( مائده ، 54 ) ، و محبّت را از بنده خواست و گفت :
« وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ » ،
( بقرة ، 165 ) ، و آن برترين مقامات و بزرگترين سعادت است و علايق دنيويّه بنا بر آنكه موانع آنند مذمومند ، و جميع كمالات و حالات از آن حاصل شود . و در خبر است كه : « از رسول ، صلّى اللّه عليه و آله ، پرسيدند كه ايمان چيست ؟ فرمود : آنست كه آدمى خداى را و رسول وى را از همه چيزها دوستتر دارد » .
و مروى است كه اعرابى گفت : « يا رسول اللّه ، قيامت كى خواهد بود ؟ رسول صلّى اللّه عليه و آله ، فرمود كه چى ذخيره كردهاى براى آن روز ؟ گفت : نماز و روزه بسيار ندارم ، و ليكن خداى را بهغايت دوست دارم . آن حضرت جواب داد كه : امروز هركه هركس دوست دارد فردا حشرش با وى خواهد بود » .
و از آن حبيب حق مروى است كه گفتى : « بار خدايا مرا روزى كن دوستى خود و دوستى دوست خود و دوستى هر چيز كه آن مرا به دوستى تو رساند ، و دوستى خود بر من دوستتر گردان از آب خنك بر تشنگان » .
يكى از اهل اللّه گويد كه : فردا هركسى را از آدميان به نام يكى از انبياء باز خوانند . چنان كه گويند : يا امّت محمّد ، و يا امّت عيسى ، و يا امّت موسى . مگر دوستان خداى را كه ايشان را به نام خداى خوانند و گويند كه : يا اولياء اللّه ، بياييد به نزديك دوست خود . و دلهاى ايشان از شادى اين ندا از جاى خود بركنده شود . و