شنيدستم كه ابراهيم ادهم * شبى بر تخت دولت خفته خرّم
به گوش وى رسيد آوازپايى * ز جا برجست چون آشفتهرايى
بتنديد و بگفتا كيست بر بام * كه دارد بر سپهر قصر ما گام
ندا آمد كه اى شاه جهانگير * شتر گم كرده مرد عاجز و پير
چو شه بشنيد آن از خنده شد سست * كه هرگز آدمى اشتر چنين جست
شتر گم كرده باشى در بيابان * شترجويى كنى در قصر شاهان
جوابش داد كى شاه جوانبخت * خداجويى كسى كرده است بر تخت
خداجويى تو را با خواب و آرام * شتر جستن بود بر گوشهء بام
اگر بر بام يابم من شتر را * تو هم بر تخت يا بى كام دل را
اگر ما حال خود را بدانسان بدانيم كه مردگان و مجرّدان مىدانند از غصّه هلاك شويم . خانهاى كه از آبگينه و طلق ساخته باشند درونيان آن بيرونيان را بينند و بيرونيان درونيان را نتوانند ديد و نسبت ما به برزخيان از اين بابت است و حدّت بصيرت كاشف برزخ در نفاد ابصار ديگران ممتاز بوده و شيشهء دوربين تيز مثال بينش وى تواند كه :
« مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى » ،
( اسراء ، 72 ) ، حقّا و صدقا . « الدّنيا مزرعة الآخرة » ، ( بحار الأنوار ، ج 73 ، ص 148 ) ، اطناب بيش از اين صواب نبود ،
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً » ،
( كهف ، 109 ) ، نظم :
تا قيامت گر بگويم زين كلام * صد قيامت بگذرد وين ناتمام
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » ،
( حجر ، 21 ) ، و مفاتيح آن خزاين سكوت و ذكر و فكر است و قطع علاقهء كونين و طرح جامهء نشأتين و خلع نعلين عالمين و غوّاصى در محيط وحدت و خلاصى از آشوب كثرت . نظم :
هركه خاموش تواند كه نشنيد دم ازوست * هركه بگذشت ز عالم همهء عالم ازوست
« الصّمت و الخير ثمرة المعرفة » ،
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » ،
( يوسف ، 76 ) ، نظم :
در حضرت دوست نيست جاى لبّيك * اينجا نه سلام راه دارد نه عليك
اين وادى عشق است نگهدار ادب * اين ارض مقدّس است فاخلع نعليك