رام باشد . اگر گويند : چرا تكرار لفظ
« إِيَّاكَ » *
را ؟ گويم : بيان را و عرض كردن مذلّت و اقرار به عبوديّت و حاجت ، قلّت استغناء از او ، و فزع با درگاه او ، و التذاذ به ذكر او .
بدان كه عبادت اسمى است شامل افعال قلوب و افعال جوارح را . اوّل بايد تا به دل خاشع و خاضع بود و قصد نكند به آن عبادت جز معبود خود را ، و نيّت خالص كند و از وجوه شوايب دور دارد . و آنچه افعال جوارح است ، آن است كه : بر وجه شروع و مأمور به كند . و نيز ترك محرّمات از عبادت باشد ، نبينى كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - ابو الدرداء را مىگويد : پارسا باش تا عابدترين مردمان باشى .
طاوس يمانى مىگويد : در مسجد الحرام شدم ، علىّ بن الحسين زين العابدين را در حجر نماز مىكرد و دعا مىكرد . گفتم مردى صالح است از اهل بيت نبوّت ، بروم گوش با دعاى او كنم . چون از نماز فارغ شد ، سر بر زمين نهاد و مىگفت اين كلمات : « عبيدك بفنائك ، أسيرك بفنائك ، مسكينك بفنائك ، سائلك بفنائك ، يشكو إليك ما لا يخفى عليك » . مىگفت : بندگك تو به درگاه توست ، اسير تو به درگاه توست ، مسكين و محتاج تو به درگه توست ، سائل تو به درگاه توست ، شكايت با تو مىكند آنچه بر تو پوشيده نيست . طاوس مىگويد : ياد گرفتم ، هيچ سختى مرا پيش نيامد الّا اين كلمات كه بگفتم ، خداى تعالى مرا از آن فرج آورد .
ابو طلحه روايت كند ، گفت : با رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بوديم در بعضى غزوات ، چون كار سخت شد و كارزار گرم شد ، رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - سر برداشت و گفت : يا
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ، إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ » ،
گفت :
سرها ديدم از تنهاى كافران مىافتاد و كس را نديدم كه مىزد و باقى هزيمت شدند .
گفتم : يا رسول اللّه ! اين سرها كه از تنها افتاد چه بود ؟ گفت : فرشتگان مىزدند ايشان را ، و شما نمىديديد فرشتگان را .
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ .
نواس بن سمعان روايت كند از رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - كه او گفت : خداى تعالى مثلى زد صراط مستقيم را ، و بر دو كنارهء آن صراط بارهاى است ، درها بر وى گشاده ، و بر آن درها پردهها فروگذاشته ، و بر آن صراط داعىاى استاده و خلقان را دعوت مىكند ، مىگويد : اى مردمان ! در راه درآييد و ميل مكنيد از اين راه . و از بالاى آن صراط ، داعىاى ديگر دعوت مىكند . مرد چون خواهد كه از آن درها يكى برگشايد ، آن داعى گويد : ويلك ! نگشايى كه اگر برگشايى در شوى . آنگه