باشد ، و هركه پنهان كند كفران كرده باشد . اگر اين نيز نكند ، بايد كه آثار نعمت بر خود ظاهر دارد ؛ كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مىگويد : چون خداى تعالى بر بندهاى نعمتى بكند ، خواهد و دوست دارد كه آن بر او ببيند .
و اگر در اين كلمه چيزى ديگرى نبودى ، جز آنكه مفتتح قرآن راست و آخر دعوى اهل جنان است كه :
« وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
كفايت بودى .
و در خبر مىآيد كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : هركه او هفت بار بگويد : يا اللّه ، يا ربّ .
هر حاجت كه از پس آن خواهد ، به اجابت مقرون بود . و در خبرى ديگر مىآيد كه : هركسى كه حاجتى دارد به خداى تعالى ، پنج بار بگويد : ربّنا ، اجابت آيد .
و در خبرى ديگر هست كه : چون بنده دستها به خداى تعالى بردارد و از روى نياز سه بار بگويد : « يا ربّ » ، خداى تعالى دستهاى او از رحمت پر گرداند .
و در خبرى ديگر هست كه : چون بنده گويد : « يا ربّ » خداى تعالى گويد : « لبّيك » ، چون دوم بار و سوم بار بگويد ، حقتعالى گويد : « لبّيك » بندهء من ، سل تعط ؛ بخواه تا بدهند .
عالمين : جمع عالم باشد . و اولاتر آن باشد كه حمل كنند بر عموم كه فايده را جامعتر بود ، چه منعى نيست از تنافى و جز آن . و بر اين وجه اشتقاق او از علم و علامات باشد براى ظهورشان و ظهور آثارشان . كعب الاحبار گفت : عدد عالمها جز خداى تعالى نداند كه آفريد .
وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا .
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ .
اكنون بدانكه در معنى مالك ، قادرى باشد بر تصرّف در آنچه او رشد باشد كه تصرّف كند بر وجهى كه كسى را نباشد كه او را از آن منع كند ، و عاجز را وصف نكنند به آنكه مالك است ، براى آنكه مرجع اين اسم قادرى است . چون چنين باشد ، اين صفت خدا را - جلّ جلاله - ذاتى باشد و حاصل باشد در ازل و لا يزال . امّا دين در لغت بر وجوه مختلف آمد : دين به معنى جزا بود و در دين به معنى حساب باشد و دين به معنى طاعت و به معنى قهر و غلبه و به معنى عادت بود . امّا از اين معانى از آنچه مفسّران گفتهاند و لايق است يكى حساب است ، و قول ديگر جزاست . قرظى مىگويد : اين را براى آن روز دين مىخواند كه روزى است كه در او هيچ به كار نيايد و سود ندارد مگر دين ، پس روز دين از اين و آن جداست .
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ .
عبادت سياست نفس است بر تحمّل رنج در طاعت .
و اصل تعبّد تذلّل باشد ، و بنده را از اينجا عبد گويند كه نرمى كند و براى مولاى خود