خداى را پروردگار جهانيان .
الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . *
بخشايندهء بخشايشگر .
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ .
پادشاه روز حساب و جزا .
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ .
خاص تو را پرستيم و خاص از تو طلب يارى كنيم .
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ .
راه بنماى ما را راه راست .
صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ .
راه آنان كه نعمت كردى تو بر ايشان از مؤمنان ، جز آنان كه خشم گرفتى بر ايشان از جهودان ، و نه گمراهان از ترسايان .
و در خبر است كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : چون بنده بگويد :
الحمد للّه هو أهله ، فرشتگان از نوشتن بازايستند ، حقتعالى گويد : فرشتگان من ! چرا اينكه بندهء من گفت ، بر او ننوشتيد ؟ گويند : بار خدايا ! ما آن توانيم نوشتن كه دانيم . ما چه دانيم كه تو از اهل چهاى از حمد ! جز تو ندانى كه سزاوار چهاى از حمد ! آنچه تو مستحقّ آنى تو دانى ، ما ندانيم .
بكر بن عبد اللّه المزنى گفت : حمّالى را ديدم بار گرانى را بر پشت گرفته و مىرفت ، و همه راه مىگفت : « الحمد للّه ، أستغفر اللّه » ، من او را گفتم : يا هذا ! تو چيزى ديگر ندانى جز اين دو كلمه ؟ گفت : دانم ، و قرآن نيز دانم . گفتم : چرا جز اين دو كلمه نگويى ؟ گفت براى آنكه من از دو حالت خالى نيستم : هر وقتى نعمتى از خداى تعالى به من فرومىآيد و گناهى از من به آسمان مىشود . شكر آن نعمت را كلمهء « الحمد » مىگويم ، و جبران گناه را استغفار مىكنم تا مگر خداى تعالى رحمت كند .
گفتم : سبحان اللّه : اين حمّال فقيهتر از من است .
و روايت كردهاند كه داود - عليه السلام - گفت : بار خدايا ! شكر تو چگونه گزارم كه من به شكر تو نرسم الّا به نعمت تو ؟ پس شكر تو از من گزارده نشود . حقتعالى وحى كرد به او : يا داود ! تو مىدانى كه آن نعمت كه بر تو است از من است . گفت :
بلى ! گفت : بدان راضىام از تو در باب شكر .
و اعترافكننده به زبان افصاح مىكند و تصريح به حمد و شكر خداى تعالى ، و حكايت نعمت خداى تعالى باز مىگويد ، كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - گفت : تحدّث به نعم شكر است . و در ديگر خبر گفت : هركه باز گويد شكر كرده