تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
هم نه‌اى هدهد كه پيكيها كنى * نه چو لكلك كه وطن بالا كنى
در چه كارى تو و بهر چت خرند * تو چه مرغى و ترا با چه خورند
زين دكان با مكاسان برتر آ * تا دكان فضل كالله اشترى

[ كرامت حق تعالى نسبت به بندگان ]

كاله‌اى كه هيچ خلقش ننگريد * از خلاقت آن كريم آن را خريد
هيچ قلبى پيش او مردود نيست * ز انكه قصدش از خريدن سود نيست

رجوع بداستان آن كمپير

چون عروسى خواست رفتن آن خريف * موى ابرو پاك كرد آن مستخيف
پيش رو آيينه بگرفت آن عجوز * تا بيارايد رخ و رخسار و پوز
چند گلگونه بماليد از بطر * سفره‌ى رويش نشد پوشيده‌تر
عشرهاى مصحف از جا مىبريد * مىبچسبانيد بر رو آن پليد
تا كه سفره‌ى روى او پنهان شود * تا نگين حلقه‌ى خوبان شود
عشرها بر روى هر جا مىنهاد * چون كه بر مىبست چادر مىفتاد
باز او آن عشرها را با خدو * مىبچسبانيد بر اطراف رو
باز چادر راست كردى آن نگين * عشرها افتادى از رو بر زمين
چون بسى مىكرد فن و آن مىفتاد * گفت صد لعنت بر آن ابليس باد
شد مصور آن زمان ابليس زود * گفت اى قحبه‌ى قديد بىورود
من همه عمر اين نينديشيده‌ام * نه ز جز تو قحبه اى اين ديده‌ام
تخم نادر در فضيحت كاشتى * در جهان تو مصحفى نگذاشتى
صد بليسى تو خميس اندر خميس * ترك من گوى اى عجوزه‌ى دردبيس

[ دين فروشان دنيا طلب ]

چند دزدى عشر از علم كتاب * تا شود رويت ملون همچو سيب
چند دزدى حرف مردان خدا * تا فروشى و ستانى مرحبا
رنگ بر بسته ترا گلگون نكرد * شاخ بر بسته فن عرجون نكرد

[ مرگ ، كشّاف درون است ]

عاقبت چون چادر مرگت رسد * از رخت اين عشرها اندر فتد
چون كه آيد خيز خيز آن رحيل * گم شود ز آن پس فنون قال و قيل

[ اهميت سلوك ]

عالم خاموشى آيد پيش بيست * واى آن كه در درون انسيش نيست
صيقلى كن يك دو روزى سينه را * دفتر خود ساز آن آيينه را
كه ز سايه‌ى يوسف صاحب قران * شد زليخاى عجوز از سر جوان

[ اوليا همچو خورشيد ، درون افسردگان را روشنى و گرمى مىبخشند ]