مطرب آغازيد بيتى خوابناك * كه انلنى الكاس يا من لا اراك
[ اختفاى ذات حق تعالى از شدّت ظهور اوست ]
أنت وجهى لا عجب ان لا اراه * غايه القرب حجاب الاشتباه
أنت عقلى لا عجب ان لم ارك * من وفور الالتباس المشتبك
جئت اقرب أنت من حبل الوريد * كم اقل يا يا نداء للبعيد
بل اغالطهم أنادي فى القفار * كى اكتم من معى ممن اغار
[ در آمدن ضرير در خانهى مصطفى عليه السلام و گريختن عايشه ]
در آمدن ضرير در خانهى مصطفى عليه السلام و گريختن عايشه از پيش ضرير و گفتن رسول عليه السلام كه چه مىگريزى او ترا نمىبيند ، و جواب دادن عايشه رسول را صلى اللَّه عليه و آله و سلم
[ حكايت در بيان اينكه عارفان ، نسبت به حق تعالى غيرت مىورزند ]
اندر آمد پيش پيغمبر ضرير * كاى نوا بخش تنور هر خمير
اى تو مير آب و من مستسقىام * مستغاث المستغاث اى ساقىام
چون در آمد آن ضرير از در شتاب * عايشه بگريخت بهر احتجاب
ز انكه واقف بود آن خاتون پاك * از غيورى رسول رشكناك
هر كه زيباتر بود رشكش فزون * ز انكه رشك از ناز خيزد يا بنون
گنده پيران شوى را قما دهند * چون كه از زشتى و پيرى آگهند
[ در ستايش محمّد ( ص ) ]
چون جمال احمدى در هر دو كون * كى بدهست اى فر يزدانيش عون
نازهاى هر دو كون او را رسد * غيرت آن خورشيد صد تو را رسد
كه در افگندم به كيوان گوى را * در كشيد اى اختران هى روى را
در شعاع بىنظيرم لا شويد * ور نه پيش نور من رسوا شويد
از كرم من هر شبى غايب شوم * كى روم الا نمايم كه روم
تا شما بىمن شبى خفاشوار * پر زنان پريد گرد اين مطار
همچو طاوسان پرى عرضه كنيد * باز مست و سركش و معجب شويد
بنگريد آن پاى خود را زشت ساز * همچو چارق كاو بود شمع اياز
رو نمايم صبح بهر گوشمال * تا نگرديد از منى ز اهل شمال
ترك آن كن كه دراز است آن سخن * نهى كردست از درازى امر كُنْ