تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
من ندانم كه تو ماهى يا وثن * من ندانم تا چه مىخواهى ز من
مىندانم كه چه خدمت آرمت * تن زنم يا در عبارت آرمت
اين عجب كه نيستى از من جدا * مىندانم من كجايم تو كجا
مىندانم كه مرا چون مىكشى * گاه در بر گاه در خون مىكشى

[ ادامهء حكايت امير ترك و مطرب ]

همچنين لب در ندانم باز كرد * مىندانم مىندانم ساز كرد
چون ز حد شد مىندانم از شگفت * ترك ما را زين حراره دل گرفت
بر جهيد آن ترك و دبوسى كشيد * تا عليها بر سر مطرب رسيد
گرز را بگرفت سرهنگى به دست * گفت نه مطرب كشى اين دم بد است
گفت اين تكرار بىحد و مرش * كوفت طبعم را بكوبم من سرش
قلتبانا مىندانى گه مخور * ور همىدانى بزن مقصود بر
آن بگو اى گيج كه مىدانىاش * مىندانم مىندانم در مكش
من بپرسم كز كجايى هى مرى * تو بگويى نه ز بلخ و نه از هرى
نه ز بغداد و نه موصل نه طراز * در كشى در نى و نى راه دراز
خود بگو من از كجايم باز ره * هست تنقيح مناط اين جايگه
يا بپرسيدم چه خوردى ناشتاب * تو بگويى نه شراب و نه كباب
نه قديد و نه ثريد و نه عدس * آن چه خوردى آن بگو تنها و بس

[ معرفت حق منوط به نفى خودبينى است ]

سخن خايى دراز از بهر چيست * گفت مطرب ز انكه مقصودم خفى است
مىرمد اثبات پيش از نفى تو * نفى كردم تا برى ز اثبات بو
در نوا آرم به نفى اين ساز را * چون بميرى مرگ گويد راز را
تفسير قوله عليه السلام موتوا قبل ان تموتوا بمير اى دوست پيش از مرگ اگر مىزندگى خواهى كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشت پيش از ما

[ مرگ اختيارى ، نردبان بام حقيقت ]

جان بسى كندى و اندر پرده‌اى * ز انكه مردن اصل بد ناورده‌اى
تا نميرى نيست جان كندن تمام * بىكمال نردبان نايى به بام

[ دو تمثيل براى ابيات پيشين ]

چون ز صد پايه دو پايه كم بود * بام را كوشنده نامحرم بود
چون رسن يك گز ز صد گز كم بود * آب اندر دلو از چه كى رود
غرق اين كشتى نيابى اى امير * تا بننهى اندر او من الاخير
من آخر اصل دان كاو طارق است * كشتى وسواس و غى را غارق است

[ بقاى جاودانه در فناى عارفانه است ]

آفتاب گنبد ازرق شود * كشتى هش چون كه مستغرق شود