تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
شرح گل بگذار از بهر خدا * شرح بلبل گو كه شد از گل جدا
از غم و شادى نباشد جوش ما * با خيال و وهم نبود هوش ما

[ احوال عاشق در تصرّف نمودهاى متغير جهان نيست ]

حالتى ديگر بود كان نادر است * تو مشو منكر كه حق بس قادر است

[ حال عاشق از سنخ احوال انسانهاى معمولى نيست ]

تو قياس از حالت انسان مكن * منزل اندر جور و در احسان مكن
جور و احسان رنج و شادى حادث است * حادثان ميرند و حقشان وارث است

[ ستايش از حسام الدين چلبى ]

صبح شد اى صبح را پشت و پناه * عذر مخدومى حسام الدين بخواه
عذر خواه عقل كل و جان تويى * جان جان و تابش مرجان تويى
تافت نور صبح و ما از نور تو * در صبوحى با مى منصور تو
داده‌ى تو چون چنين دارد مرا * باده كه بود كاو طرب آرد مرا

[ تصرف انسان كامل در جهان هستى ]

باده در جوشش گداى جوش ماست * چرخ در گردش گداى هوش ماست
باده از ما مست شد نى ما از او * قالب از ما هست شد نى ما از او
ما چو زنبوريم و قالبها چو موم * خانه خانه كرده قالب را چو موم

رجوع به حكايت خواجه‌ى تاجر

بس دراز است اين حديث خواجه گو * تا چه شد احوال آن مرد نكو
خواجه اندر آتش و درد و حنين * صد پراكنده همىگفت اين چنين

[ تأثيرات عميق ، آدمى را از اعتدال روانى خارج مىكند و او را به رفتارهاى خارج از عقل و منطق وامىدارد ]

گه تناقض گاه ناز و گه نياز * گاه سوداى حقيقت گه مجاز

[ هر گاه انسان به بن‌بست رسد به هر چيزى چنگ درزند ]

مرد غرقه گشته جانى مىكند * دست را در هر گياهى مىزند
تا كدامش دست گيرد در خطر * دست و پايى مىزند از بيم سر

[ اهميت تلاش و قبح بيكارى ]

دوست دارد يار اين آشفتگى * كوشش بىهوده به از خفتگى

[ حضرت حق در تجلى مدام است ]

آن كه او شاه است او بىكار نيست * ناله از وى طرفه كاو بيمار نيست
بهر اين فرمود رحمان اى پسر * كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ اى پسر

[ اهميت كار و تلاش ]

اندر اين ره مىتراش و مىخراش * تا دم آخر دمى فارغ مباش
تا دم آخر دمى آخر بود * كه عنايت با تو صاحب سر بود

[ خداوند بر احوال بندگان ، بصير است ]

هر چه مىكوشند اگر مرد و زن است * گوش و چشم شاه جان بر روزن است