تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦

جواب گفتن امير مر آن شفيعان را و همسايگان زاهد را كه گستاخى چرا كرد و سبوى ما را چرا شكست من در اين باب شفاعت قبول نخواهم كرد كه سوگند خورده‌ام كه سزاى او را بدهم

مير گفت او كيست كو سنگى زند * بر سبوى ما سبو را بشكند
چون گذر سازد ز كويم شير نر * ترس ترسان بگذرد با صد حذر
بنده‌ى ما را چرا آزرد دل * كرد ما را پيش مهمانان خجل
شربتى كه به ز خون اوست ريخت * اين زمان همچون زنان از ما گريخت
ليك جان از دست من او كى برد * گير همچون مرغ بالا بر پرد
تير قهر خويش بر پرش زنم * پر و بال مرده ريگش بر كنم
گر رود در سنگ سخت از كوششم * از دل سنگش كنون بيرون كشم
من برانم بر تن او ضربتى * كه بود قوادگان را عبرتى
با همه سالوس با ما نيز هم * داد او و صد چو او اين دم دهم
خشم خون خوارش شده بد سركشى * از دهانش مىبرآمد آتشى

دوم بار دست و پاى امير را بوسيدن و لابه كردن شفيعان و همسايگان زاهد

آن شفيعان از دم هيهاى او * چند بوسيدند دست و پاى او

[ انسان كامل از عشق حق ، مست است ]

كاى امير از تو نشايد كين كشى * گر بشد باده تو بىباده خوشى

[ مستى انسان كامل از شراب انگورى نيست ]

باده سرمايه ز لطف تو برد * لطف آب از لطف تو حسرت خورد
پادشاهى كن ببخشش اى رحيم * اى كريم ابن الكريم ابن الكريم
هر شرابى بنده‌ى اين قد و خد * جمله مستان را بود بر تو حسد
هيچ محتاج مى گلگون نه‌اى * ترك كن گلگونه تو گلگونه‌اى
اى رخ چون زهره‌ات شمس الضحى * اى گداى رنگ تو گلگونه‌ها
باده كاندر خنب مىجوشد نهان * ز اشتياق روى تو جوشد چنان

[ انسان كامل از دام مظاهر هستى رهيده است ]

اى همه دريا چه خواهى كرد نم * وى همه هستى چه مىجويى عدم
اى مه تابان چه خواهى كرد گرد * اى كه مه در پيش رويت روى زرد
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 786 | جلال الدين الرومي