گفت من دانم عطاى تست اين * ور نه من آن چارقم و آن پوستين
[ خودشناسى ، كليد خدا شناسى ]
بهر آن پيغمبر اين را شرح ساخت * هر كه خود بشناخت يزدان را شناخت
[ همهء كمالات خود را از حضرت حق بدان ]
چارقت نطفهست و خونت پوستين * باقى اى خواجه عطاى اوست اين
بهر آن دادهست تا جويى دگر * تو مگو كه نيستش جز اين قدر
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
ز آن نمايد چند سيب آن باغبان * تا بدانى نخل و دخل بوستان
[ تمثيلى ديگر ]
كف گندم ز آن دهد خريار را * تا بداند گندم انبار را
[ تمثيلى ديگر ]
نكتهاى ز آن شرح گويد اوستاد * تا شناسى علم او را مستزاد
ور بگويى خود همينش بود و بس * دورت اندازد چنانك از ريش خس
[ ادامهء حكايت اياز ]
اى اياز اكنون بيا و داد ده * داد نادر در جهان بنياد نه
مجرمانت مستحق كشتناند * وز طمع بر عفو و حلمت مىتنند
تا كه رحمت غالب آيد يا غضب * آب كوثر غالب آيد يا لهب
[ لطف و قهر خداوند ، تربيت كنندهء آدميان ]
از پى مردم ربايى هر دو هست * شاخ حلم و خشم از عهد أَ لَسْتُ
[ سبقت رحمت حق بر غضب او ]
بهر اين لفظ أَ لَسْتُ مستبين * نفى و اثبات است در لفظى قرين
ز انكه استفهام اثباتى است اين * ليك در وى لفظ ليس شد دفين
[ اسرار خواص را به عوام مگو ]
ترك كن تا ماند اين تقرير خام * كاسهى خاصان منه بر خوان عام
[ لطف خدا نوازندهء نيكان و قهر او ، كوبندهء بدان است ]
قهر و لطفى چون صبا و چون و با * آن يكى آهن ربا وين كهربا
[ هر كس به سوى هم گوهران خود جذب شود ]
مىكشد حق راستان را تا رشد * قسم باطل باطلان را مىكشد
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
معده حلوايى بود حلوا كشد * معده صفرايى بود سركا كشد
[ تمثيلى ديگر ]
فرش سوزان سردى از جالس برد * فرش افسرده حرارت را خورد
[ تمثيلى ديگر ]
دوست بينى از تو رحمت مىجهد * خصم بينى از تو سطوت مىجهد
[ ادامهء حكايت اياز ]
اى اياز اين كار را زوتر گزار * ز انكه نوعى انتقام است انتظار
تعجيل فرمودن پادشاه اياز را كه زود اين حكم را به فيصل رسان و منتظر مدار و ايام بيننا بگو كه الانتظار موت الاحمر ، و جواب گفتن اياز شاه را
گفت اى شه جملگى فرمان تراست * با وجود آفتاب اختر فناست
زهره كه بود يا عطارد يا شهاب * كاو برون آيد به پيش آفتاب
گر ز دلق و پوستين بگذشتمى * كى چنين تخم ملامت كشتمى
قفل كردن بر در حجره چه بود * در ميان صد خيالى حسود
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
دست در كرده درون آب جو * هر يكى ز ايشان كلوخ خشك جو
پس كلوخ خشك در جو كى بود * ماهيى با آب عاصى كى شود