تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
بعد از او خود قرن بر قرن آمدند * جملگان بر سنت او پا زدند

[ واضع سنن بد ، در گناهان ديگران شريك است ]

هر كه بنهد سنت بد اى فتا * تا در افتد بعد او خلق از عمى
جمع گردد بر وى آن جمله‌ى بزه * كاو سرى بوده‌ست و ايشان دم غزه

[ فروتنى و خاكسارى ، راه رستگارى ]

ليك آدم چارق و آن پوستين * پيش مىآورد كه هستم ز طين
چون اياز آن چارقش مورود بود * لاجرم او عاقبت محمود بود

[ بقاى جاودانه رهين انكسار و فروتنى است ]

هست مطلق كارساز نيستى است * كارگاه هست كن جز نيست چيست

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

بر نوشته هيچ بنويسد كسى * يا نهاله كارد اندر مغرسى
كاغذى جويد كه آن به نوشته نيست * تخم كارد موضعى كه كشته نيست

[ دل از نقوش نفسانى بپرداز تا خداوند با قلم فيّاض خود ، نقوش معارف و اسرار را بر آن بنگارد ]

تو برادر موضعى ناكشته باش * كاغذ اسپيد نابنوشته باش
تا مشرف گردى از ن وَ الْقَلَمِ * تا بكارد در تو تخم آن ذو الكرم

[ از هوسبازى دست بدار ]

خود از اين پالوده ناليسيده گير * مطبخى كه ديده‌اى ناديده گير

[ هوسبازى ، آدمى را به غفلت دچار كند ]

ز انكه از اين پالوده مستيها بود * پوستين و چارق از يادت رود

[ اهل غفلت به گاه مرگ و سختى بيدار شوند ، اما از اين بيدارى چه حاصل ؟ ! ]

چون در آيد نزع و مرگ آهى كنى * ذكر دلق و چارق آن گاهى كنى
تا نمانى غرق موج زشتيى * كه نباشد از پناهى پشتيى
ياد نارى از سفينه‌ى راستين * ننگرى در چارق و در پوستين
چون كه درمانى به غرقاب فنا * پس ظَلَمْنا ورد سازى بر ولا
ديو گويد بنگريد اين خام را * سر بريد اين مرغ بىهنگام را

[ كاملان ، هماره هوشيار و نيك رفتارند ]

دور اين خصلت ز فرهنگ اياز * كه پديد آيد نمازش بىنماز
او خروس آسمان بوده ز پيش * نعره‌هاى او همه در وقت خويش
در معنى اين كه ارنا الاشياء كما هى و معنى اين كه لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا و قوله در هر كه تو از ديده‌ى بد مىنگرى از چنبره‌ى وجود خود مىنگرى پايه‌ى كژ كژ افكند سايه

[ كاملان در قبال تبليغ و وعظ ، دستمزد نمىگيرند ]

اى خروسان از وى آموزيد بانگ * بانگ بهر حق كند نه بهر دانگ

[ بيان فريبندگى دنيا به زبان تمثيل ]