تا رسيدن در شه و در ناز خوش * رازيا با مرغزى مىساز خوش
[ شيوهء برخورد با اهل تعصّب ]
موسيا در پيش فرعون زمن * نرم بايد گفت قَوْلًا لَيِّناً
آب اگر در روغن جوشان كنى * ديگدان و ديگ را ويران كنى
[ نرمخويى نبايد مانع از حقگويى شود ]
نرم گو ليكن مگو غير صواب * وسوسه مفروش در لين الخطاب
[ منظور از مدارا با نابخردان ، تأييد كارهاى احمقانهء آنان نيست ]
وقت عصر آمد سخن كوتاه كن * اى كه عصرت عصر را آگاه كن
[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
گو تو مر گل خواره را كه قند به * نرمى فاسد مكن طينش مده
[ با قيل و قال به حقيقت نتوان رسيد ]
نطق جان را روضهى جانيستى * گر ز حرف و صوت مستغنيستى
[ تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
اين سر خر در ميان قندزار * اى بسا كس را كه بنهاده ست خار
ظن ببرد از دور كان آن است و بس * چون قچ مغلوب وامىرفت پس
صورت حرف آن سر خر دان يقين * در رز معنى و فردوس برين
[ لزوم كتمان اسرار از اغيار ]
اى ضياء الحق حسام الدين در آر * اين سر خر را در آن بطيخ زار
تا سر خر چون بمرد از مسلخه * نشو ديگر بخشدش آن مطبخه
[ ستايش از نقش حسام الدين در پديد آمدن مثنوى معنوى ]
هين ز ما صورتگرى و جان ز تو * نه غلط هم اين خود و هم آن ز تو
بر فلك محمودى اى خورشيد فاش * بر زمين هم تا ابد محمود باش
تا زمينى با سمايى بلند * يك دل و يك قبله و يك خو شوند
تفرقه بر خيزد و شرك و دوى * وحدت است اندر وجود معنوى
چون شناسد جان من جان ترا * ياد آرند اتحاد ما جرى
[ وحدت انبيا و اوليا ]
موسى و هارون شوند اندر زمين * مختلط خوش همچو شير و انگبين
[ اغراض نفسانى حجاب ديده است ]
چون شناسد اندك و منكر شود * منكرىاش پردهى ساتر شود
بس شناسايى بگردانيد رو * خشم كرد آن مه ز ناشكرى او
[ شريران ، حقيقت انبيا و اوليا را نمىشناسند ]
زين سبب جان نبى را جان بد * ناشناسا گشت و پشت پاى زد
اين همه خواندى فرو خوان لَمْ يَكُنْ * تا بدانى لج اين گبر كهن
پيش از آن كه نقش احمد فر نمود * نعت او هر گبر را تعويذ بود
كاين چنين كس هست تا آيد پديد * از خيال روش دلشان مىطپيد
سجده مىكردند كاى رب بشر * در عيان آريش هر چه زودتر
تا به نام احمد از يَسْتَفْتِحُونَ * ياغيانشان مىشدندى سر نگون
هر كجا حرب مهولى آمدى * غوثشان كرارى احمد بدى
هر كجا بيمارى مزمن بدى * ياد اوشان داروى شافى شدى
نقش او مىگشت اندر راهشان * در دل و در گوش و در افواهشان
نقش او را كى بيابد هر شغال * بلكه فرع نقش او يعنى خيال