تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢

تصديق كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود و از او استعانت خواستن و به دو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه

گفت استر راست گفتى اى شتر * اين بگفت و چشم كرد از اشك پر
ساعتى بگريست و در پايش فتاد * گفت اى بگزيده‌ى رب العباد
چه زيان دارد گر از فرخندگى * در پذيرى تو مرا در بندگى
گفت چون اقرار كردى پيش من * رو كه رستى تو ز آفات زمن
دادى انصاف و رهيدى از بلا * تو عدو بودى شدى ز اهل ولا
خوى بد در ذات تو اصلى نبود * كز بد اصلى نيايد جز جحود
آن بد عاريتى باشد كه او * آرد اقرار و شود او توبه جو
همچو آدم زلتش عاريه بود * لا جرم اندر زمان توبه نمود
چون كه اصلى بود جرم آن بليس * ره نبودش جانب توبه‌ى نفيس

[ اعتراف به بدى ، مقدمهء توبه و رستگارى است ]

رو كه رستى از خود و از خوى بد * و از زبانه‌ى نار و از دندان دد
رو كه اكنون دست در دولت زدى * در فگندى خود به بخت سرمدى
ادخلى تو فى عبادى يافتى * ادخلى فى جنتى دريافتى
در عبادش راه كردى خويش را * رفتى اندر خلد از راه خفا
اهدنا گفتى صراط مستقيم * دست تو بگرفت و بردت تا نعيم
نار بودى نور گشتى اى عزيز * غوره بودى گشتى انگور و مويز
اخترى بودى شدى تو آفتاب * شاد باش اللَّه اعلم بالصواب

[ كاملان مىتوانند مبتديان را بر سر ذوق آورند ]

اى ضياء الحق حسام الدين بگير * شهد خويش اندر فگن در حوض شير
تا رهد آن شير از تغيير طعم * يابد از بحر مزه تكثير طعم
متصل گردد بدان بحر أَ لَسْتُ * چون كه شد دريا ز هر تغيير رست
منفذى يابد در آن بحر عسل * آفتى را نبود اندر وى عمل
غره‌اى كن شيروار اى شير حق * تا رود آن غره بر هفتم طبق

[ تابعان هواى نفس از كاملان بهره‌اى نمىبرند ]

چه خبر جان ملول سير را * كى شناسد موش غره‌ى شير را
بر نويس احوال خود با آب زر * بهر هر دريا دلى نيكو گهر
آب نيل است اين حديث جان فزا * يا ربش در چشم قبطى خون نما

[ حكايت لابه كردن قبطى سبطى را ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 622 | جلال الدين الرومي