همچنان كردند و در آتش شدند * هر دو خود را بر تف آتش زدند
آن خدا گوينده مرد مدعى * رست و سوزيد اندر آتش آن دعى
[ مشعل خداشناسى هيچگاه خاموش نشود ]
از موذن بشنو اين اعلام را * كورى افزون روان خام را
كه نسوزيدهست اين نام از اجل * كش مستى صدر بوده ست و اجل
صد هزاران زين رهان اندر قران * بر دريده پردههاى منكران
چون گرو بستند غالب شد صواب * در دوام و معجزات و در جواب
[ دلايلى كه در انكار خدا اقامه مىشود ، سست و بىاساس است ]
فهم كردم كان كه دم زد از سبق * و ز حدوث چرخ پيروز است و حق
حجت منكر هماره زرد رو * يك نشان بر صدق آن انكار كو
[ چون خداشناسى ، امرى فطرى است ، هيچ كس آشكارا خدا را انكار نمىكند ]
يك مناره در ثناى منكران * كو در اين عالم كه تا باشد نشان
منبرى كو كه بر آن جا مخبرى * ياد آرد روزگار منكرى
[ شكوه دنيايى به زوال مىرود اما شكوه معنوى جاودانه است ]
روى دينار و درم از نامشان * تا قيامت مىدهد زين حق نشان
سكهى شاهان همىگردد دگر * سكهى احمد ببين تا مستقر
بر رخ نقره و يا روى زرى * وانما بر سكه نام منكرى
خود مگير اين معجزه چون آفتاب * صد زبان بين نام او أُمُّ الْكِتابِ
[ قرآن ، تحريف ناپذير است ]
زهره نى كس را كه يك حرفى از آن * يا بدزدد يا فزايد در بيان
[ به قدرت معنوى توجه كن نه قدرت ظاهرى ]
يار غالب شو كه تا غالب شوى * يار مغلوبان مشو هين اى غوى
[ نقد مشرب ظاهر بينان ]
حجت منكر همين آمد كه من * غير اين ظاهر نمىبينم وطن
هيچ ننديشد كه هر جا ظاهرى است * آن ز حكمتهاى پنهان مخبرى است
فايدهى هر ظاهرى خود باطن است * همچو نفع اندر دواها كامن است
تفسير اين آيت كه ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ
نيافريدمشان بهر همين كه شما مىبينيد بلكه بهر معنى و حكمت باقيه كه شما نمىبينيد آن را
[ چند تمثيل در اينكه جهان ، بيهوده و عبث آفريده نشده است ]
هيچ نقاشى نگارد زين نقش * بىاميد نفع بهر عين نقش
بلكه بهر ميهمانان و كهان * كه به فرجه وارهند از اندهان
شادى بچگان و ياد دوستان * دوستان رفته را از نقش آن
هيچ كوزهگر كند كوزه شتاب * بهر عين كوزه نه بر بوى آب
هيچ كاسهگر كند كاسهى تمام * بهر عين كاسه نه بهر طعام