تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
اژدهايى مىشود در قهر تو * كاژدهايى گشته‌اى در فعل و خو
اژدهاى كوهيى تو بىامان * ليك بنگر اژدهاى آسمان
اين عصا از دوزخ آمد چاشنى * كه هلا بگريز اندر روشنى
ور نه درمانى تو در دندان من * مخلصت نبود ز در بندان من
اين عصايى بود اين دم اژدهاست * تا نگويى دوزخ يزدان كجاست

در بيان آن كه شناساى قدرت حق نپرسد كه بهشت و دوزخ كجاست

[ بيان قدرت مطلق الهى از زبان موسى ( ع ) ]

هر كجا خواهد خدا دوزخ كند * اوج را بر مرغ دام و فخ كند
هم ز دندانت بر آيد دردها * تا بگويى دوزخ است و اژدها
يا كند آب دهانت را عسل * تا بگويى كه بهشت است و حلل
از بن دندان بروياند شكر * تا بدانى قوت حكم قدر
پس به دندان بىگناهان را مگز * فكر كن از ضربت نامحترز
نيل را بر قبطيان حق خون كند * سبطيان را از بلا محصون كند
تا بدانى پيش حق تمييز هست * در ميان هوشيار راه و مست

[ جمادات نيز شعور دارند ]

نيل تمييز از خدا آموخته‌ست * كه گشاد اين را و آن را سخت بست
لطف او عاقل كند مر نيل را * قهر او ابله كند قابيل را
در جمادات از كرم عقل آفريد * عقل از عاقل به قهر خود بريد
در جماد از لطف عقلى شد پديد * و ز نكال از عاقلان دانش رميد
عقل چون باران به امر آن جا بريخت * عقل اين سو خشم حق ديد و گريخت
ابر و خورشيد و مه و نجم بلند * جمله بر ترتيب آيند و روند
هر يكى نايد مگر در وقت خويش * كه نه پس ماند ز هنگام و نه پيش
چون نكردى فهم اين را ز انبيا * دانش آوردند در سنگ و عصا
تا جمادات دگر را بىلباس * چون عصا و سنگ دارى از قياس
طاعت سنگ و عصا ظاهر شود * و ز جمادات دگر مخبر شود
كه ز يزدان آگهيم و طايعيم * ما همه بىاتفاقى ضايعيم
همچو آب نيل دانى وقت غرق * كاو ميان هر دو امت كرد فرق
چون زمين دانيش دانا وقت خسف * در حق قارون كه قهرش كرد و نسف
چون قمر كه امر بشنيد و شتافت * پس دو نيمه گشت بر چرخ و شكافت
چون درخت و سنگ كاندر هر مقام * مصطفى را كرده ظاهر السلام
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 599 | جلال الدين الرومي