عدل قسام است و قسمت كردنى است * اين عجب كه جبر نى و ظلم نيست
[ اگر انسان در اعمالش مجبور است ، پس چرا پشيمان مىشود ؟ ]
جبر بودى كى پشيمانى بدى * ظلم بودى كى نگهبانى بدى
[ درك حقيقت منوط به تجربهء درونى است ]
روز آخر شد سبق فردا بود * راز ما را روز كى گنجا بود
[ باز در بيان بىوفايى دنيا ]
اى بكرده اعتماد واثقى * بر دم و بر چاپلوس فاسقى
[ دو تمثيل در تبيين بيت پيشين ]
قبهاى بر ساخته ستى از حباب * آخر آن خيمهست بس واهى طناب
زرق چون برق است و اندر نور آن * راه نتوانند ديدن ره روان
اين جهان و اهل او بىحاصلند * هر دو اندر بىوفايى يك دلند
[ دنيا داران نيز همچو خود دنيا بىوفا هستند ]
زادهى دنيا چو دنيا بىوفاست * گر چه رو آرد به تو آن رو قفاست
[ اهل ايمان ، هماره بر پيمان خود وفا دارند ]
اهل آن عالم چو آن عالم ز بر * تا ابد در عهد و پيمان مستمر
[ تمثيلى در تبيين بيت پيشين ]
خود دو پيغمبر به هم كى ضد شدند * معجزات از همدگر كى بستدند
[ دستاوردهاى اخروى هرگز تباه نگردد ]
كى شود پژمرده ميوهى آن جهان * شادى عقلى نگردد اندهان
[ نفس امّاره ، بىوفاست ]
نفس بىعهد است ز آن رو كشتنى است * او دنى و قبلهگاه او دنى است
[ نفس پرستان ، لايق دنياى دون هستند ]
نفسها را لايق است اين انجمن * مرده را در خور بود گور و كفن
نفس اگر چه زيرك است و خردهدان * قبلهاش دنياست او را مرده دان
[ وحى ، دلهاى مرده را زنده گرداند ]
آب وحى حق بدين مرده رسيد * شد ز خاك مردهاى زنده پديد
[ به جاذبههاى ظاهرى دنيا دل مبند ]
تا نيايد وحى تو غره مباش * تو بدان گلگونهى طال بقاش
بانگ و صيتى جو كه آن خامل نشد * تاب خورشيدى كه آن آفل نشد
آن هنرهاى دقيق و قال و قيل * قوم فرعوناند اجل چون آب نيل
رونق و طاق و طرنب و سحرشان * گر چه خلقان را كشد گردن كشان
[ مرگ ، پايان شكوه و شوكت ظاهرى است ]
سحرهاى ساحران دان جمله را * مرگ چوبى دان كه آن گشت اژدها
جادويىها را همه يك لقمه كرد * يك جهان پر شب بدان را صبح خورد
[ ذات الهى ، وحدت حقيقى دارد و كاست و فزود در آن راه ندارد ]
نور از آن خوردن نشد افزون و بيش * بل همان سان است كاو بوده ست پيش
در اثر افزون شد و در ذات نى * ذات را افزونى و آفات نى
حق ز ايجاد جهان افزون نشد * آن چه اول آن نبود اكنون نشد
ليك افزون گشت اثر ز ايجاد خلق * در ميان اين دو افزونى است فرق
هست افزونى اثر اظهار او * تا پديد آيد صفات و كار او
هست افزونى هر ذاتى دليل * كاو بود حادث به علتها عليل