تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١

نگريستن عزراييل بر مردى و گريختن آن مرد در سراى سليمان و تقرير ترجيح توكل بر جهد و قلت فايده‌ى جهد

[ حكايت در غلبهء تقدير حق بر تدبير بندگان ]

زاد مردى چاشتگاهى در رسيد * در سرا عدل سليمان در دويد
رويش از غم زرد و هر دو لب كبود * پس سليمان گفت اى خواجه چه بود
گفت عزراييل در من اين چنين * يك نظر انداخت پر از خشم و كين
گفت هين اكنون چه مىخواهى بخواه * گفت فرما باد را اى جان پناه
تا مرا ز ينجا به هندستان برد * بو كه بنده كان طرف شد جان برد

[ نقد آزمندان ]

نك ز درويشى گريزانند خلق * لقمه‌ى حرص و امل ز آنند خلق
ترس درويشى مثال آن هراس * حرص و كوشش را تو هندستان شناس

[ ادامهء حكايت نگريستن عزرائيل ]

باد را فرمود تا او را شتاب * برد سوى قعر هندستان بر آب
روز ديگر وقت ديوان و لقا * پس سليمان گفت عزراييل را
كان مسلمان را بخشم از چه چنان * بنگريدى تا شد آواره ز خان
گفت من از خشم كى كردم نظر * از تعجب ديدمش در رهگذر
كه مرا فرمود حق كه امروز هان * جان او را تو به هندستان ستان
از عجب گفتم گر او را صد پر است * او به هندستان شدن دور اندر است

[ در اثبات تقدير و نفى سعىهاى بيهوده ]

تو همه كار جهان را همچنين * كن قياس و چشم بگشا و ببين
از كه بگريزيم از خود اى محال * از كه برباييم از حق اى و بال

باز ترجيح‌نهادن شير جهد را بر توكل و فوايد جهد را بيان كردن

[ تقدير حضرت حق ، معارض سعى بنده نيست ]

شير گفت آرى و ليكن هم ببين * جهدهاى انبيا و مومنين
حق تعالى جهدشان را راست كرد * آن چه ديدند از جفا و گرم و سرد
حيله‌هاشان جمله حال آمد لطيف * كل شيء من ظريف هو ظريف
دامهاشان مرغ گردونى گرفت * نقصهاشان جمله افزونى گرفت
جهد مىكن تا توانى اى كيا * در طريق انبيا و اوليا
با قضا پنجه زدن نبود جهاد * ز آن كه اين را هم قضا بر ما نهاد
كافرم من گر زيان كرده ست كس * در ره ايمان و طاعت يك نفس

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]