جان كم است آن صورت با تاب را * رو بجو آن گوهر كمياب را
شد سر شيران عالم جمله پست * چون سگ اصحاب را دادند دست
چه زيان استش از آن نقش نفور * چون كه جانش غرق شد در بحر نور
وصف صورت نيست اندر خامهها * عالم و عادل بود در نامهها
عالم و عادل همه معنى است بس * كش نيابى در مكان و پيش و پس
مىزند بر تن ز سوى لامكان * مىنگنجد در فلك خورشيد جان
ذكر دانش خرگوش و بيان فضيلت و منافع دانستن
اين سخن پايان ندارد هوش دار * گوش سوى قصهى خرگوش دار
[ كلام حق را با گوش ظاهر نتوان شنيد ]
گوش خر به فروش و ديگر گوش خر * كاين سخن را در نيابد گوش خر
رو تو روبه بازى خرگوش بين * مكر و شير اندازى خرگوش بين
[ اهميت علم باطنى ]
خاتم ملك سليمان است علم * جمله عالم صورت و جان است علم
[ همهء موجودات در تسخير علم انسان است ]
آدمى را زين هنر بىچاره گشت * خلق درياها و خلق كوه و دشت
زو پلنگ و شير ترسان همچو موش * زو نهنگ و بحر در صفرا و جوش
زو پرى و ديو ساحلها گرفت * هر يكى در جاى پنهان جا گرفت
[ دشمنان پنهانى انسان ، فراواناند ]
آدمى را دشمن پنهان بسى است * آدمى با حذر عاقل كسى است
[ تأثير بر يكديگر از راه مصاحبت ]
خلق پنهان زشتشان و خوبشان * مىزند در دل بهر دم كوبشان
[ تمثيل براى بيت پيشين ]
بهر غسل ار در روى در جويبار * بر تو آسيبى زند در آب خار
گر چه پنهان خار در آب است پست * چون كه در تو مىخلد دانى كه هست
[ انسان از اشخاص مختلف تأثير مىگيرد ]
خار خار وحيها و وسوسه * از هزاران كس بود نى يك كسه
[ ما دام كه ادراكات آدمى در تصرف هواهاى نفسانى است ، حقيقت را مشاهده نتواند كرد ]
باش تا حسهاى تو مبدل شود * تا ببينيشان و مشكل حل شود
تا سخنهاى كيان رد كردهاى * تا كيان را سرور خود كردهاى
باز طلبيدن نخجيران از خرگوش سر انديشهى او را
بعد از آن گفتند كاى خرگوش چست * در ميان آر آن چه در ادراك تست
اى كه با شيرى تو در پيچيدهاى * باز گو رايى كه انديشيدهاى
[ مشورت ، انديشه را تقويت مىكند ]
مشورت ادراك و هشيارى دهد * عقلها مر عقل را يارى دهد
گفت پيغمبر بكن اى رايزن * مشورت كالمستشار موتمن