جواب گفتن خرگوش نخجيران را
گفت اى ياران مرا مهلت دهيد * تا به مكرم از بلا بيرون جهيد
تا امان يابد به مكرم جانتان * ماند اين ميراث فرزندانتان
[ پيامبران ، راه نجات را به بشر نشان دادهاند ]
هر پيمبر امتان را در جهان * همچنين تا مخلصى مىخواندشان
كز فلك راه برون شو ديده بود * در نظر چون مردمك پيچيده بود
[ پيامبران در عين فرتنى ، عظمت شگرفى داشتند ]
مردمش چون مردمك ديدند خرد * در بزرگى مردمك كس ره نبرد
اعتراض نخجيران بر سخن خرگوش
قوم گفتندش كه اى خر گوش دار * خويش را اندازهى خرگوش دار
هين چه لاف است اين كه از تو بهتران * در نياوردند اندر خاطر آن
معجبى يا خود قضامان در پى است * ور نه اين دم لايق چون تو كى است
جواب خرگوش نخجيران را
[ خردى اندام و بزرگى انديشه ]
گفت اى ياران حقم الهام داد * مر ضعيفى را قوى رايى فتاد
آن چه حق آموخت مر زنبور را * آن نباشد شير را و گور را
خانهها سازد پر از حلواى تر * حق بر او آن علم را بگشاد در
آن چه حق آموخت كرم پيله را * هيچ پيلى داند آن گون حيله را
آدم خاكى ز حق آموخت علم * تا به هفتم آسمان افروخت علم
نام و ناموس ملك را در شكست * كورى آن كس كه در حق در شك است
[ شيطان از علوم ربانى محروم است ]
زاهد چندين هزاران ساله را * پوز بندى ساخت آن گوساله را
تا نتاند شير علم دين كشيد * تا نگردد گرد آن قصر مشيد
[ علم ظاهر ، مانع از علم باطن است ]
علمهاى اهل حس شد پوز بند * تا نگيرد شير ز آن علم بلند
[ عظمت دل به خاطر معارف آن است ]
قطرهى دل را يكى گوهر فتاد * كان به درياها و گردونها نداد
[ حقيقت انسان به صفات است نه صورت ظاهر ]
چند صورت آخر اى صورت پرست * جان بىمعنيت از صورت نرست
گر به صورت آدمى انسان بدى * احمد و بو جهل خود يكسان بدى
نقش بر ديوار مثل آدم است * بنگر از صورت چه چيز او كم است