با قضا پنجه مزن اى تند و تيز * تا نگيرد هم قضا با تو ستيز
مرده بايد بود پيش حكم حق * تا نيايد زخم از رب الفلق
ترجيح نهادن شير جهد و اكتساب را بر توكل و تسليم
[ توكّل ، هيچگونه تناقضى با سعى و تلاش ندارد ]
گفت آرى گر توكل رهبر است * اين سبب هم سنت پيغمبر است
گفت پيغمبر به آواز بلند * با توكل زانوى اشتر ببند
رمز الكاسب حبيب اللَّه شنو * از توكل در سبب كاهل مشو
ترجيح نهادن نخجيران توكل را بر اجتهاد
[ نفى توكل و تكيه مطلق بر سعى خود ، كارى بيهوده است ]
قوم گفتندش كه كسب از ضعف خلق * لقمهى تزوير دان بر قدر حلق
نيست كسبى از توكل خوبتر * چيست از تسليم خود محبوبتر
[ آدمهاى بىتوكّل نمىتوانند خود را از بلا برهانند ]
بس گريزند از بلا سوى بلا * بس جهند از مار سوى اژدها
حيله كرد انسان و حيلهش دام بود * آن كه جان پنداشت خون آشام بود
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
در ببست و دشمن اندر خانه بود * حيلهى فرعون زين افسانه بود
صد هزاران طفل كشت آن كينه كش * و آن كه او مىجست اندر خانهاش
[ بينش الهى به دست آر ]
ديدهى ما چون بسى علت در اوست * رو فنا كن ديد خود در ديد دوست
ديد ما را ديد او نعم العوض * يا بى اندر ديد او كل غرض
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز گردن بابا نبود
چون فضولى گشت و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود
[ باز هم در توكّل ]
جانهاى خلق پيش از دست و پا * مىپريدند از وفا اندر صفا
چون به امر اهْبِطُوا * بندى شدند * حبس خشم و حرص و خرسندى شدند
ما عيال حضرتيم و شير خواه * گفت الخلق عيال للإله
آن كه او از آسمان باران دهد * هم تواند كاو ز رحمت نان دهد
باز ترجيحنهادن شير جهد را بر توكل
[ توكّل ، سعى بشر را نفى نمىكند ]
گفت شير آرى ولى رب العباد * نردبانى پيش پاى ما نهاد
پايه پايه رفت بايد سوى بام * هست جبرى بودن اينجا طمع خام