گر بگويى تا ندانم من كىام * بر نخواهم تاخت در كشتى و يم
من در اين ره ناجىام يا غرقهام * كشف گردان كز كدامين فرقهام
من نخواهم رفت اين ره با گمان * بر اميد خشك همچون ديگران
هيچ بازرگانيى نايد ز تو * ز انكه در غيب است سر اين دو رو
تاجر ترسنده طبع شيشه جان * در طلب نه سود دارد نه زيان
بل زيان دارد كه محروم است و خوار * نور او يابد كه باشد شعله خوار
[ براى رهايى از ترديد و دودلى ، ايمان دينىات را تقويت كن ]
چون كه بر بوك است جمله كارها * كار دين اولى كز اين يا بى رها
نيست دستورى بدين جا قرع باب * جز اميد اللَّه أعلم بالصواب
بيان آن كه ايمان مقلد خوف است و رجا
داعى هر پيشه اوميد است و بوك * گر چه گردنشان ز كوشش شد چو دوك
[ تمثيل در لزوم سعى و تلاش در راه ايمان ]
بامدادان چون سوى دكان رود * بر اميد و بوك روزى مىدود
بو كه روزى نبودت چون مىروى * خوف حرمان هست تو چونى قوى
خوف حرمان ازل در كسب لوت * چون نكردت سست اندر جستجوت
گويى ار چه خوف حرمان هست پيش * هست اندر كاهلى اين خوف بيش
هست در كوشش اميدم بيشتر * دارم اندر كاهلى افزون خطر
پس چرا در كار دين اى بد گمان * دامنت مىگيرد اين خوف زيان
يا نديدى كه اهل اين بازار ما * در چه سودند انبيا و اوليا
[ داد و ستد كردن با خداوند ، تجارتى سودآور است ]
زين دكانرفتن چه كانشان رو نمود * اندر اين بازار چون بستند سود
آتش آن را رام چون خلخال شد * بحر آن را رام شد حمال شد
آهن آن را رام شد چون موم شد * باد آن را بنده و محكوم شد
بيان آن كه رسول عليه السلام فرمود ان لله تعالى أولياء أخفياء
[ اولياى مستور ]
قوم ديگر سخت پنهان مىروند * شهرهى خلقان ظاهر كى شوند
اين همه دارند و چشم هيچ كس * بر نيفتد بر كياشان يك نفس
هم كرامتشان هم ايشان در حرم * نامشان را نشنوند ابدال هم
يا نمىدانى كرمهاى خدا * كاو ترا مىخواند آن سو كه بيا
[ جهان هستى از لطف الهى به وجود آمده است ]
شش جهت عالم همه اكرام اوست * هر طرف كه بنگرى اعلام اوست
[ اطاعت از مرشد صادق ]
چون كريمى گويدت آتش در آ * اندر آ زود و مگو سوزد مرا