نسل ايشان نيز هم بسيار شد * نور احمد ناصر آمد يار شد
[ نصرانيان حقستيز به آتش اين فتنه اندر شدند ]
و آن گروه ديگر از نصرانيان * نام احمد داشتندى مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن * از وزير شوم راى شوم فن
هم مخبط دينشان و حكمشان * از پى طومارهاى كژ بيان
[ نام محمد ( ص ) ياور و پناهگاه است ]
نام احمد اين چنين يارى كند * تا كه نورش چون نگهدارى كند
نام احمد چون حصارى شد حصين * تا چه باشد ذات آن روح الامين
حكايت پادشاه جهود ديگر كه در هلاك دين عيسى سعى نمود
[ حكايتى ديگر از شاهى نصرانىكش ]
بعد از اين خونريز درمانناپذير * كاندر افتاد از بلاى آن وزير
يك شه ديگر ز نسل آن جهود * در هلاك قوم عيسى رو نمود
گر خبر خواهى از اين ديگر خروج * سوره بر خوان و السما ذات البروج
سنت بد كز شه اول بزاد * اين شه ديگر قدم بر وى نهاد
[ آنكه سنّت بد مىنهد هر لحظه منفور خلايق است ]
هر كه او بنهاد ناخوش سنتى * سوى او نفرين رود هر ساعتى
[ سنت نيكان و بدان ]
نيكوان رفتند و سنتها بماند * وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند
[ بدان به سوى بدان مىروند ]
تا قيامت هر كه جنس آن بدان * در وجود آيد بود رويش بدان
[ خير و شر در كنار هم است ]
رگ رگ است اين آب شيرين و آب شور * در خلايق مىرود تا نفخ صور
[ معارف راستين ، ميراث نيكان است ]
نيكوان را هست ميراث از خوشآب * آن چه ميراث است أَوْرَثْنَا الْكِتابَ
[ شعلهء طلب نيازمندان ، برگرفته از طلب پيامبران است ]
شد نياز طالبان ار بنگرى * شعلهها از گوهر پيغمبرى
[ چند تمثيل در توضيح بيت پيشين ]
شعلهها با گوهران گردان بود * شعله آن جانب رود هم كان بود
نور روزن گرد خانه مىدود * ز آنكه خور برجى به برجى مىرود
هر كه را با اخترى پيوستگى است * مر و را با اختر خود هم تگى است
طالعش گر زهره باشد در طرب * ميل كلى دارد و عشق و طلب
ور بود مريخى خونريز خو * جنگ و بهتان و خصومت جويد او
اخترانند از وراى اختران * كه احتراق و نحس نبود اندر آن
سايران در آسمانهاى دگر * غير اين هفت آسمان معتبر
راسخان در تاب انوار خدا * نى بهم پيوسته نى از هم جدا
هر كه باشد طالع او ز آن نجوم * نفس او كفار سوزد در رجوم
خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب رو غالب و مغلوب خو